اندوهگين نمىشد / براى تو ، شكر را به صورت شخصى در آوردم / تا بدانى كه من فردى شاكر و سپاسگزارم .
عمرو بن مسعده گويد ، هارون به من گفت : چرا سوگندى را كه ياد كردى انجام ندادى ؟
حال با تو چه كار كنم ؟
گفتم : يا امير المؤمنين ، تو به نيكى كردن سزاوارترى .
هارون گفت : به خدا سوگند چنين نخواهم كرد .
گفتم : پس تو سوگندت را بشكن ، زيرا از رسول خدا ( ص ) روايت شده است ، كسى كه بر كارى سوگند ياد كرد ، اگر كارى بهتر از آن ديد ، آن سوگند خود را به سويى نهد .
هارون گفت : واى بر تو ، فقيهان در اين مورد روايتى از پيامبر ( ص ) روايت نكردهاند ، بلكه روايت او را تأويل كردهاند . براى اين كار بايد پياده به مكه روم .
گفتم : چطور چنين كارى ممكن است ؟ چطور پياده به مكه مىروى ؟
هارون گفت : ناچارم .
گفتم : يا امير المؤمنين ، امسال را بگذار ، شايد در سال آينده كار راحتتر گردد .
هارون گفت : پذيرفتم .
گفتم : براى اين كه مسير تو تا رسيدن به مكه از راحتى بيشترى برخوردار باشد ، فرمان مىدهم تا درختان فراوانى بكارند و نهرهاى فراوانى جارى سازند و به اين طريق راه تو خوش آب و هوا شود . پس از مدتى عمرو بن مسعده نزد هارون رفت و از اين كه توانسته بود وظيفهء خود را انجام دهد ، او را آگاه كرد .
عمرو بن مسعده گويد ، پس از اين كه هارون همراه همسر خود ، زبيده از بغداد به راه افتاد به مكه رفت و حج خود را با پاى پياده به جاى آورد ، در اواخر ماه ذى الحجه سال 180 به بغداد بازگشت ، مردم عراق از هارون خواستند تا قاضى عادلى را بر آنان بگمارد . مردم عراق نزد هارون رفتند و هارون به آنان گفت : هر كسى را كه مىخواهيد برگزينيد تا او را به عنوان قاضى بر شما بگمارم . آنان نتوانستند كسى را براى اين كار انتخاب كنند ، عدهاى يك نفر را كه قريشى بود برگزيدند و عدهاى ديگر جوانى را كه غير عرب بود براى اين كار به هارون معرفى كردند . هارون آن دو را نزد خود فرا خواند و به پير مرد قريشى گفت : اى شيخ ، من وزيرى دارم ، ميان من و او درگيرى پيش آمده است مىخواهم در مورد ما داورى كنى .
پير مرد قريشى گفت : سرگذشت خودتان را بگوييد تا ميانتان داورى كنم .
هارون نيز سرگذشت خود را با وزير گفت .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 388
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٣٨٨