اين جاست كه به او ابو حازم گويند ، سليمان خواست تا او را بياورند . وقتى كه ابو حازم را نزد وى آوردند ، مدتى منتظر ايستاد تا به وى اجازهء نشستن بدهند ، ولى كسى به او اجازهء نشستن نداد و چون بسيار پير و فرتوت بود از روى ناچارى نشست .
سليمان به ابو حازم گفت : اين چه كارى بود كه از تو سر زد ، تو اصحاب رسول خدا ( ص ) را ديده و رفتار آنان را مشاهده كردهاى ؟
ابو حازم گفت : يا امير المؤمنين ، من چه اشتباهى مرتكب شدهام ؟
سليمان گفت : بزرگان و دانشمندان مدينه براى ديدن من آمدهاند و تو نيامدى .
ابو حازم گفت : خدا گواه است ، نمىدانستم تو به مدينه آمدهاى .
سليمان گفت : درست مىگويى .
سليمان در ادامهء سخنان خود از ابو حازم پرسيد : چرا ما مرگ را دوست نمىداريم ؟
ابو حازم گفت : زيرا آخرت خود را ويران و دنياى خود را آباد كردهايد . از اين رو رفتن از جايى كه آباد است به سوى جايى كه ويران است ، براى شما ناگوار است .
سليمان گفت : درست گفتى ، وارد شدن به آخرت چگونه است ؟
ابو حازم گفت : شخص نيكو كار همچون كسى است كه مدتى از خانوادهء خود دور بوده است ، شخص بد كار نيز همچون بنده گريزان است كه به سوى صاحب خود بر مىگردد ، اگر بخواهد مىبخشد و اگر بخواهد مجازات مىكند .
سليمان و كسانى كه اطراف وى بودند ، گريه كردند . پس از آن سليمان گفت : اى كاش مىدانستم جايگاهم نزد خدا تا چه اندازه است ؟
ابو حازم گفت : خودت را به كتاب خدا عرضه كن ، زيرا خود مىدانى نزد خدا از چه مقامى برخوردارى .
سليمان گفت : يا ابو حازم ، چگونه اين آگاهى را از كتاب خدا به دست آورم ؟
ابو حازم گفت : آن جا كه مىفرمايد ، نيكو كاران در بهشت هستند و بد كاران در جهنم .
سليمان گفت : يا ابو حازم ، بخشش خداوند كجاست ؟
ابو حازم گفت : بخشش خداوند نزد نيكوكاران است .
سليمان گفت : يا ابو حازم ، خردمندترين مردم چه كسى است ؟
ابو حازم گفت : كسى كه علم و حكمت بياموزد و به مردم ياد دهد .
سليمان گفت : نادانترين مردم چه كسى است ؟
ابو حازم گفت : كسى كه آخرت خود را به دنياى ديگرى بفروشد .
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس ) — صفحة 313
مساهمون: ابن قتيبة الدينوري
ص٣١٣