مردى كه در دريا مىجنگد . به آن جا و آن جا حمله مىكنى و پيروز مىشوى . گويند ، موسى از شنيدن اين سخنان بسيار خوشحال شد .
عبد الحميد بن حميد از پدرش روايت مىكند : موسى وقتى كه وارد سرقسطه شد و آن را فتح كرد ، اين موضوع بر مردم بسيار سخت آمد و به موسى گفتند : ما را كجا مىبرى ؟ آنچه در دست ماست ما را كفايت مىكند ، در حالى كه موسى گفت : وقتى كه به سرزمين افريقيه وارد شديم آن جا براى ما پايان سفر است . عقبه بن نافع به ياد آورد : موسى با كارهايى كه انجام داد مقدارى روح خود پسندى وى تحريك شد در حالى كه دشمن از چپ و راست به او حمله مىكردند .
حبيش شيبانى برخاست و گفت : به كجا مىروى ؟ آيا مىخواهى از دنيا بيرون روى ؟ يا اين كه بيشتر از آنچه را كه خداوند به تو داده است مىخواهى ؟
گويند موسى خنديد و گفت : خدا تو را راهنمايى كند ، و امثال تو را در ميان مسلمانان زياد گرداند .
موسى پس از آن به اندلس برگشت ، و در آن روز مىگفت : اگر مردم همراه من بودند آنان را به سرزمين روميان نيز مىرساندم و آن جا را فتح مىكردم ، اگر خدا بخواهد آن جا را نيز فتح خواهم كرد .
بيرون رفتن موسى بن نصير از اندلس
عبد الرحمن بن سلام كه همراه موسى بن نصير در اندلس بود ، گويد : موسى بقيه آن سال را در اندلس بود و چند ماه نيز از سال 94 را در اندلس بود تا اين كه به همراه عدهاى از نزديكان خود به سوى وليد بن عبد الملك رفت . موسى حدود بيست ماه در اندلس باقى ماند و پس از آن فرزند خود عبد العزيز را در اندلس بر جاى خود گذاشت .
موسى از دريايى كه در اطراف اندلس بود گذشت تا اين كه به اربونه رسيد در حالى كه عدهاى از فرزندان پادشاهان فرنگيان نيز با او بودند . آنان به همراه خود انواع طلا و نقره را به عنوان زينت حمل مىكردند . موسى هنگامى كه آن فرزندان به همراه وى بودند نزد مردم آمد و آنان نيز از ديدن اين مقدار جواهرات گرانبها تعجب كردند .
رسيدن موسى به افريقا
يزيد بن مسلم آزاد شدهء موسى ، گفته است : وقتى كه موسى مىخواست به افريقا برود فرمان داد تا 130 گارى براى وى بسازند تا به وسيلهء آنها بتواند طلا و نقرهاى را كه دارد حمل كند .