عمرو گفت : به من اطلاع داد حسين و كسانى كه با او هستند در حال حركت به سوى كوفه هستند . آنان نود زن و مرد هستند .
عبيد الله گفت : به خدا سوگند كسى به غير از تو با آنان جنگ نخواهد كرد .
نبرد عمرو بن سعيد با حسين بن على
گويند ، عبيد الله بن زياد لشكرى را فراهم كرد و عمرو بن سعيد را سالار سپاه قرار داد . حسين از اين اتفاق با خبر شد ، وى تصميم گرفت در حالى كه پنج تن از پسران عقيل همراه او بودند برگردد . فرزندان عقيل به حسين گفتند : آيا در حالى كه برادر ما كشته شده است مىخواهى برگردى . نامههاى بسيارى براى تو رسيده است ، آيا به اين نامهها اعتماد ندارى ؟
حسين گفت : به خدا سوگند ، تحمل صبر در برابر فرزندان عقيل را ندارم .
لشكر كوفه ، حسين را در بيابان ديدار كردند ، در حالى كه تشنه بودند و آبى نيز به همراه خود نداشتند . آنان نزد حسين آمدند و درخواست آب كردند و به حسين گفتند : دخترزادهء رسول خدا ( ص ) ما را سيراب كن . حسين دستور داد به هر يك از سواران ظرف بزرگى آب بدهند ، آنان نوشيدند و توان خود را باز يافتند .
گويند ، لشكريان كوفه به حسين گفتند : فرزند رسول خدا ، حركت كن و خود نيز به همراه حسين راه افتادند تا در بيابانى كه كربلا ناميده مىشد فرود آمدند .
حسين گفت : اين سرزمين چه نام دارد ؟
به او پاسخ دادند : اين جا كربلاست .
حسين گفت : اين جا سرزمين سختى و بلاست . حسين و همراهانش در جايى فرود آمدند كه بين آنها و آب ، تپهاى فاصله بود . حسين و يارانش خواستند تا آب بردارند ولى لشكريان كوفه ما بين آنها و آب فاصله شدند .
شهر بن حوشب به حسين گفت : از اين آب نخواهيد نوشيد مگر اين كه از حميم [ آب ناگوارى در دوزخ ] بنوشيد .
عباس بن على گفت : يا ابا عبد الله ، ما بر حقيم و با آنان خواهيم جنگيد .
حسين گفت : آرى اين چنين است .
عباس بن على بر اسب سوار شد و با عدهاى از يارانش آمدند و از آب نوشيدند و سيراب شدند .
عبيد الله ، عمرو بن سعيد را فرستاد تا با آنها جنگ كند .