سخن عمرو به ابو موسى
عمرو به ابو موسى گفت : تو مقام و جايگاه معاويه را ميان قريش و منزلت وى را در ميان فرزندان عبد مناف مىدانى . او فرزند هند و ابو سفيان است ، نظر تو چيست ؟
ابو موسى گفت : معاويه برترين فرد قريش نيست ، على است شريفترين فرد قريش . اما اگر شرف و منزلت دوران جاهليت را در نظر بگيريم آرى حق با توست . پس از آن ابو موسى ، عمرو را تهديد كرد .
روز ديگر عمرو ، نزد ابو موسى آمد و گفت : اگر كسى گويد كه معاويه از آزادشدگان است و پدرش فرماندهء جنگ احزاب و كسى با معاويه بيعت نكرد درست مىگويد و اگر كسى نيز بگويد على كشندگان عثمان را پناه داد و كمك كنندگان عثمان را در روز جمل كشت و براى جنگ با شام به صفين آمد ، وى نيز درست مىگويد . ليكن بقيه كار در دست ماست . آيا موافقى كه هر دو آنها را از خلافت بر كنار كنيم و كار را به دست عبد الله بن عمر بسپاريم .
ابو موسى گفت : خدا تو را به خاطر خيرخواهىات پاداش نيك دهد .
ابو موسى كسى را همپايهء عبد الله بن عمر نمىدانست زيرا وى صحابى رسول خدا ( ص ) بود و در نزد پدرش از مقام ويژهاى برخوردار بود .
ابو موسى و عمرو با توافق در مورد عبد الله بن عمر از يك ديگر جدا شدند .
فرداى آن روز عمرو نزد ابو موسى آمد و گفت : ابو موسى تو را به خدا سوگند مىدهم ، چه كسى به كار خلافت سزاوارتر است ؟ كسى كه وفا كرد و يا كسى كه حيله كرد ؟
ابو موسى گفت : كسى كه وفا كرد .
عمرو گفت : تو را به خدا سوگند ، دربارهء عثمان چه مىگويى ؟
ابو موسى گفت : مظلومانه كشته شد .
عمرو گفت : حكم خدا در مورد كشندهء وى چيست ؟
ابو موسى گفت : به حكم كتاب خدا بايد كشته شود .
عمرو گفت : چه كسى قاتل را مىكشد ؟
ابو موسى گفت : ولى دم عثمان .
عمرو گفت : خداوند در كتاب خود مىفرمايد : « هر كس كه به ستم كشته شود ، به طلب كنندهء خود او قدرتى داديم . » ( اسراء ، آيهء 33 ) آيا هيچ مىدانى كه معاويه از صاحبان خون عثمان است ؟
ابو موسى گفت : آرى .