ابن جرموز خشمناك شد و گفت : از اين كه به واسطهء كشتن وى ، كشته شوم هراسى ندارم ، از اين روى از هيچ فرد قريشى فرار نمىكنم و كشتن او براى من همچون ارمغان ، عزيز است .
سخنان على و طلحه در ميان دو لشكر
پس از اين كه زبير از جنگ كردن منصرف شد . على ، طلحه را فرا خواند و به او گفت :
ابو محمد ، چه چيزى تو را اين جا آورده است ؟
طلحه گفت : خونخواهى عثمان .
على گفت : خدا بكشد كسى را كه عثمان را كشته است .
طلحه گفت : در اين صورت ميان ما و كشندگان عثمان قرار نگير . آيا مىدانى كه رسول خدا ( ص ) گفته است ، خون مسلمان در چهار زمان حلال مىشود ، وقتى كه زنا كند ، با خدا بجنگد ، از اسلام برگردد و يا اين كه مسلمانى را عمدا بكشد . آيا عثمان يكى از اين چهار كار را انجام داده بود ؟
على گفت : خير .
طلحه گفت : پس تو فرمان به قتل عثمان دادهاى ؟
على گفت : خير .
طلحه گفت : كار خلافت را رها كن . ما در اين خصوص كار خلافت را به دست شورا مىدهيم ، اگر شورا تو را پذيرفت من نيز با تو بيعت مىكنم و اگر كسى ديگر را برگزيد ، من هم مانند يكى از مسلمانان با او بيعت مىكنم .
على گفت : آيا در حالى كه با من بيعت كردى مجبور بودى ؟ چه چيز باعث شده است تا بيعت با من را بشكنى ؟
طلحه گفت : در حالى كه با تو بيعت كردم كه شمشير بالاى گردنم بود .
على گفت : آيا تو نمىدانى كه من هيچ كس را مجبور به بيعت با خود نكردهام ؟ اگر قرار بود كسى را مجبور كنم ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الله بن عمر ، محمد بن مسلمه را مجبور مىكردم . آنان از بيعت با من خوددارى كردند و در گوشهاى نشستند من نيز آنان را رها كردم .
طلحه گفت : اعضاى شورا شش نفر بودند ، دو نفر از آنان مرده است . ما نيز تو را نمىخواهيم ، زيرا ما سه نفر هستيم و تو يك نفر .
على گفت : شما زمانى مىتوانستيد ناخشنود باشيد كه بيعت نكرده بوديد ، ولى حالا جز اين كه رضايت دهيد چارهاى نداريد . مگر اين كه من كارى را انجام داده باشم كه موجب