نيرنگ سى و ششم : آن است كه شيعيان ، يك دو بيتى را با رعايت وزن و قافيه ، بر ساختهاند و در اشعار شاعران بزرگ اهل سنّت جاى داده و به ايشان منسوب كردهاند ؛ اشعارى كه صريح در تشيّع و مخالف مذهب تسنّن است . سپس پنداشتهاند كه آنچه به اصل شعر افزودهاند ، در اصل از ابيات شاعر بوده است و اهل سنّت آنها را از شعر شاعر انداختهاند تا شيعيان آنها را وسيلهء اثبات باورهايشان قرار ندهند . بيشتر اين شعرسازيها در اشعار شاعران پذيرفته و ستودهء اهل تسنّن ، نظير : شيخ فريدالدين عطّار و شيخ اوحدى و شمسالدين تبريزى و حكيم سنايى و م لّا ى رومى و حافظ شيرازى و خواجه قطبالدين دهلوى و امثال ايشان رخ داده است . همچنين ، پيشينيان شيعه سه بيت به اشعار امام شافعى افزودهاند .
شافعى چنين سروده است :
يا راكِباً قِفْ بِالْمُحَصَّبِ مِنْ مِنًى * وَ اهْتِفْ بِساكِنِ خيفِها وَ النِّاهِضِ
سَحَراً إذا فاضَ الْحَجيجُ إلَى مِنًى * فَيْضاً كَمُلْتَطَمِ الْفُراتِ الْفائِضِ
إنْ كانَ رَفْضاً حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ * فَلْيَشْهَدِ الثَّقَلانِ أنيّ رافِضيّ
اى سواره بر مركب ، سپيدهدمان ، آن گاه كه حاجيان همچون سرازير شدن امواج فراتِ خروشان ، به منا سرازير مىشوند ، در آنجا ، در جايگاه سنگريزه انداختن ، بايست و نشستگان و ايستادگان مسجد خيف را ندا در ده : اگر دوستى آل محمّد صلى الله عليه و آله رفض و بىدينى به شمار مىآيد ، هان ! اى جنّ و انس ، گواه باشيد كه من رافضى هستم .
و هدف او از اين اشعار ، ردّ ناصبيان است ؛ همانهايى كه هر كس را كه آل محمّد صلى الله عليه و آله را دوست بدارد ، به رفض منسوب مىكنند ؛ ليكن در برخى از كتب شيعه ، ابياتى به اشعار شافعى افزودهاند كه صريح در تشيّع است . اينك آن ابيات :
قِفْ ثُمَّ نادِ فَإنَّني لِمُحَمَّدٍ * وَ وَصيِّهِ وَ بَنيهِ لَسْتُ بِباغِضِ
أخْبِرْهُمُ أنيّ مِنَ النَّفَرِ الَّذي * بِوِلاءِ أهْلِ الْبَيْتِ لَيْسَ بِناقِضِ
وَ قُلِ ابْنُ إدْريسٍ بِتَقْديمِ الَّذي * قَدَّمْتُمُوهُ عَلَى عَليٍّ ما رَضي
بايست و ندا سر ده كه من دشمن محمّد صلى الله عليه و آله و وصىّ او و فرزندانش نيستم . آنان را آگاه كن كه من از آن مردمانىام كه وِلاى اهل بيت را عهد نشكستهاند و بگو : ابن ادريس به اينكه