ستم من به عفو تو پناه برده است و گناهان من به بخشش تو ملتجى شده « و امسى خوفى مستجيرا بامانك و امسى ذلّى مستجيرا بعزّك و امسى فقرى مستجيرا بغناك » و ترس من به امان تو پناه گزيده و ذلت من به عزت تو پناه برده است و نياز من بر بىنيازى تو پناه آورده « و امسى وجهى البالى الفانى مستجيرا بوجهك الدّايم الباقى اللّهم البسنى عافيتك و غشّنى برحمتك » و روى پوسيده فانى من به روى هميشگى باقى تو پناه جسته خدايا عافيت خويش را به من بپوشان و رحمت خود را و جلّلني كرامتك و قنى شرّ خلقك من الجنّ و الانس يا اللَّه يا رحمان يا رحيم به من بپوشان و مرا به كرامت خود مجلل نما و مرا از شر خلقت از جن و انس حفظ نما . اى خدا اى بخشنده اى مهربان .
هشتم : سليمان بن جعفرى گفت : از ابا الحسن ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : بهنگامى كه شب فرا مىرسد و به خورشيد نگاه مىكنى كه به طرف مغرب مىرود و در حال فرو رفتن است ( بگو ) :
« بسم اللَّه و باللَّه و الحمد للَّه الّذى لم يتّخذ » بنام خدا و به استعانت از الله ستايش خدايى را كه صاحبة و لا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولى من الذلّ و كبّره تكبيرا و الحمد للَّه همسر و فرزندى نگرفته و در پادشاهى خويش شريكى ندارد و ذلّت و خوارى نداشته تا به خاطر آن دوست گيرد و او را الّذي يصف و لا يوصف و الحمد للَّه الذى يعلم ، و لا يعلم يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصّدور بزرگ دارد و ستايش خداى را كه وصف مىكند ولى خود به وصف در نمىآيد و سپاس خداى را
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص٢٢١