تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
زياده ازين آزار اهل البيت رسول ايزد مجيد مدهيد و بخانهاى خود مراجعت نمائيد و دست از ابن عم من على عليه السّلام بداريد و او را به حال او و به عبادت ايزد متعال واگذاريد . قولى آنست كه عمر با جماعت بعد از استماع سخنان فاطمه بنت سيد المرسلين مراجعت بمقام و مكين خود نمودند و قول ديگر آنست كه عمر از كلام بضعه خير - البشر ممنوع و منزجر نشد و تشديد بيشتر از پيشتر نمود و كار بجاى منكر رسانيد چنانچه گذشت و السّلام . و در روايت سليم بن قيس الهلالى از سلمان فارسى رضى الله عنه منقول و مرويست كه چون در روز وفات سيد البرية امت آن حضرت در سقيفه بنى ساعده مجتمع گشتند و در باب تعيين خليفه بواسطه امت سخنان بىپايان مذكور ميكردند مرا از گفتار آن طايفه بىوقار اضطرار و حيرت بسيار روى داد چنانچه تاب آن نياورده به خدمت امام الامة على عليه السّلام و التحيه آمدم . بعد از عرض فدويت و بندگى معروض راى فيض اقتضاى آن ولى ايزد تعالى گردانيدم كه يا امير المؤمنين عليه السّلام اگر چه شما بموجب وصيت حضرت نبى الرحمه بتجهيز و غسل آن سرور اشتغال داريد اما مهاجر و انصار در فكر امر و كار ديگرند . حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كه چون رسول صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود كه به غير من كسى ديگر متصدى غسل آن سيد سرور نگردد لهذا من امر آن برگزيده ايزد مهيمن را بر خود فرض عين و عين فرض دانسته به آن مشغولم . از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام منقول و مروى است كه چون به غسل رسول ذو المنن مشغول گشتم همان كه از غسل طرفى از اطراف آن زبده عشاير عبد مناف فارغ مىشدم و قصد غسل طرف ديگر مىنمودم آن شافع العصات في المحشر بىآنكه كسى او را به پهلوى ديگر بگرداند آن حضرت بامداد جبرئيل بجانب ديگر محول مىشد .