و يا آنچه سيد البشر ما و شما را به آن حكم و امر كرد متذكر آن نيستى و بخاطر ندارى كه سيد المرسلين على را مسمى بامير المؤمنين گردانيد و آن صفدر را به حكم ايزد اكبر بامارت همه امت معين و مقرر نمود بىشبهه و ارتياب از اصحاب حضرت رسالتمآب هيچ احدى به اين خطاب مستطاب معزز و كامياب نشد .
و در اكثر اوقات به آن ولايتمآب خطاب ميفرمود كه اين امير مؤمنان و كشندهء گردنكشان است .
اى ابا بكر به حضرت واهب عزيز بپرهيز و به غير حق با اهل حق مستيز كه ستيزهكارى باعث معصيت و گناهكارى وسيله مزيد جرايم و شرمسارى در نزد ايزد بارى است .
بايد كه قبل از آنكه نفس تو به هلاكت رسد و كسى در هنگام گرفتارى بفرياد تو نرسد از مهالك و مخاطر و از مضايق سقر حذر فرمائى و خلافت و ولايت را به كسى كه به حكم خداى تعالى و امر حضرت رسالت از تو به اين امر احق و اولى بود رد نمائى و دست تعدى و غضب به آن كار دراز ننمائى .
الحال كه قدرت و استطاعت دارى حق را به مستحق آن رجعت نماى .
اى ابا بكر بدرستى و راستى كه من ترا از روى نصيحت بطريق نجات دلالت كردم بدان عمل نماى و خود را در سلك متمرّدان مجرمان حضرت الهى و مستكبران امر رسالت پناهى منخرط ننماى كه از جمله مجرمين و نصير و ظهير متمردين خواهى بود .
بعد از آن اين آيت كلام الله تلاوت نمود كه * ( « فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ » ) * ( 1 ) و شهادت خود را به اين كلام اختتام نمود .
بيان شهادت عمار ياسر در شأن امير المؤمنين على عليه السّلام
بعد از او عمار ياسر كه از اعاظم انصار و مهاجر بود بر پاى خواست و گفت :
اى معشر حضار اگر ميدانيد پس مرا احتياج بايضاح و بيان نيست و اگر از
هامش
( 1 ) سورة القصص : 86