تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
او برنگردم . چون رسول ابا بكر اين پيغام و خبر در مجمع كه اكثر مهاجر و انصار حاضر بودند رسانيد عمر گفت ناچار سعد را بيعت خليفه رسول مختار و متابعت اصحاب و ساير انصار لازم و در كار است بهر نوع كه بود از گفتار و كردار از سعد بيعت اين كار بايد گرفت و او را بگفت و گو نبايد گذاشت . بشير بن سعد انصارى گفت اى عمر از اين قول بگذر و اطاعت سعد و مبايعت او را بخاطر ميار كه الحال چون سعد از مبايعت ابا نمود و در امتناع آن لجاجت فرمود . بتحقيق و يقين كه مبايعت با شما ننمايد تا كشته شود و او مقتول نشود تا آنكه جميع انصار از قوم اوس و خزرج بقتل و به حد هرج و مرج رسند و اين بيعت عجب كه بانصرام و تمشيت نرسد او را واگذاريد و چشم اميد از مبايعت و متابعت او برداريد چه ترك بيعت او نيز ضرر بشما ندارد . چون ابا بكر و عمر بشير بن سعد انصارى را در اعانت و يارى سعد بن عباده انصارى مستمر و مستقيم دانستند لا علاج آن امر خطير به غير تصديق بشير نوع ديگر صورت پذير ندانستند متقبل قول بشير گشته دست از بيعت سعد بداشتند و او را به حال خود گذاشتند . بعد از آن سعد با آن جماعت نماز به جماعت نگزاردى و در قضاى حوايج مرام آن انام قدم نسپردى بلكه اگر او را اعوان و انصار بسيار بودى كه قدرت مقاتله و قوت محاربه داشتى آن جماعت را به آن بيعت و جمعيت نگذاشتى . لهذا بذريعه * ( إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * مستوثق گشته پاى بر دامن مصابرت و شكيبائى گذاشته صبر را شعار خود ساخته به همان نهج روزگار گذرانيدى تا آنكه خلافت ابى بكر بنهايت رسيد و عمر بر مسند ايالت و خلافت متمكن گرديد . سعد به همان شيوهء مسعود بود ليكن از غايله و حيله عمر و از تفريط و تعدى مكر او خايف و متفكر بود بالاخره علاج مهام و انصرام مرام در اخراج خود بجانب شام ديد .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 280 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى