كه سابقا تو و اصحاب به آن شيوه و شعار مقيم و برقرار بوديد به همان ملت رجعت و معاودت ميدادم و به همان ذلت و خوارى كه تابع فرمان و حكم و ذليل و حقير مردم بوديد استرجاع ميفرمودم .
اى عمر تو و ابو بكر اين جرات و اقتدار از چه وجه اظهار كرديد آنگاه روى بطايفهء انصار آورده گفت اى خزرج مرا از ميان اين مردم شرير و مكان فتنه و هرج و مرج اخراج نموده به منزل من رسانيد و مرا زياده ازين در ميان اهل دغا و كين اقامت منمائيد در همان ساعت قوم خزرج از روى مسارعت تمام او را به منزل و مقام او رسانيدند .
روز ديگر ابا بكر كسى نزد سعد فرستاد كه چون جميع عباد بمتابعت و مبايعت من كه خليفه رسول حضرت مهيمنم درآمدند شما نيز شيوهء متابعت امت را مرعى داشته مبايعت نمائيد و طريق مخالفت اهل ملت منمائيد .
سعد در جواب فرمود كه لا و الله بذات يكتاى همتاى خداى تعالى قسم است كه تا تمامى تير تركش خود را از روى شوق و خواهش خويش بمقاتله مثل شما قريش خالى نكنم و سنان رمح پيجان خود را در قطع جان و خون شيخ و شاب شما خضاب ننموده شمشير آبدار خود را در اجسام و ابدان شما نيازمايم مبايعت بشما ننمايم .
يقين دانيد كه من با جماعت اهل بيت و تبار و عشاير و متابعين انصار با شما نوعى محاربه و كارزار نمايم كه آثار آن تا قيام قيامت بر صحايف ليل و نهار مستدام ثابت و برقرار ماند .
بذات خداى عالم قسم است كه اگر تمامى جن و انس بشما دو كس مبايعت نمايند من مستوثق ايزد اقدس گشته به هيچ يكى از شما دو كس بيعت ننمايم .
زيرا كه شما از روى عناد و تمرد غصب حق اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله و سلم كرده بناحق تصرف در حق اولياى حضرت واحد خالق نموديد بناء عليه تا من در قيد حيات مستعار باقى و پايدار باشم به هيچ باب تابع شما نشوم و تا باحوال حساب و مرجع و مآب خود كامياب گردم باميد عنايت مرحمت حضرت عزت از ملت محمد و اولاد
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٧٩