تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
برنمىاندازيم چنانچه الحال تسليه خاطر عاطر شما شش نفر را هلاك و به خاك برابر گردانيدم من بعد بايد كه تكفيف دعوت خود از بندگان من نمائى و ايشان را دعاى بد و نفرين منمائى ، زيرا كه بنده و پيغمبر منى و تو را بشير و نذير به جهت امتان صغير و كبير تو گردانيدم اما ترا شريك مملكت و سهيم و مشير خود نگردانيدم و تو مهيمن يعنى حافظ و عالم و مستولى بر بندگان نيستى و جميع بندگان من در خلال سه حالند : اول : آنكه توبه و انابت و پشيمانى و مراجعت به من نمايند من چون رحيم و غفور حليمم توبهء ايشان پذيرفته آنها را به معصيت و ذلت ايشان نگرفته جميع گناهان ايشان را مغفور و تمامى عبوديت ايشان را مسكور گردانم . دوم : از عذاب عاجل ايشان خود را باز دارم و اين سؤال و پرسش در آجل مقرر گردانم زيرا كه ميدانم از اصلاب اين طايفه ذريات مؤمنين تولد خواهد يافت ، بناء عليه بآباء كافرين بايد پس در وقتى كه آن نطفها از اصلاب بارحام انتقال يابد و از ارحام متولد شود در آن هنگام عذاب من در او حلول نمايد و بلاى من از اطراف و جوانب او درآيد . سيم : آنكه هيچ كدام از آن دو امر توبه با واسطه تولد ذريات مؤمنين نباشد مرا تعجيل در عذاب بنده در دنيا نيست ، بدرستى و تحقيق كه عقوبت و عذابى كه مادر عقبى بواسطهء معصيت بندگان خود معد و مهيا كرده‌ايم بسيار بسيار اعظم و اكبر است از عذابى كه تو اى ابراهيم در دنيا اراده آن نمودى زيرا كه عذاب براى بندگان بحسب جلال و كبرياى من است . اى ابراهيم در باب اهلاك بندگان مرا با ايشان واگذار و چيزى اصلا در باب عدم و فناى ايشان بخاطر خود ميار ، زيرا كه من نسبت به بندگان بسيار بسيار اشفق و ارحم از والدين ايشانم بدرستى و راستى كه من جبار حليم و داناى حكيم تدبير حال ايشان بعلم و رأى خود نمايم و قضا و قدر خود را در حق ايشان جارى و سارى فرمايم .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 107 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى