تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
بسلك ارباب يقين و زيب منسلك و منخرط گردد ، چنانچه مشهور است كه در هنگامى كه ايزد علام حضرت خليل الرحمن ابراهيم عليه السّلام را به آسمان مرفوع و بمودت خود مرجوع نمود نور باصرهء آن حضرت را در غايت قوت و زيادت فرمود بنوعى كه هر چه در زمين و آسمان ظاهر و مستتر بود مرئى و مبصر آن پيغمبر جليل القدر ميشد چنانچه حضرت خليل الله تعالى بعد از ارتقا و استعلا مردى و زنى را به نظر درآورد كه مرتكب عمل زنا بودند ، همان ساعت حضرت نبى كامل پاك دست دعاى فنا و هلاك آن دو ناپاك بدرگاه حضرت خالق برداشته عدم آن دو بىشرم را از قادر عالم التماس و استدعا نمود ، همان لحظه تير دعاى آن نبى الورى بشرف اجابت اقتران يافته آن دو لعين في الفور بسجين متمكن گشتند . بعد از آن لمحه حضرت ابراهيم چون بجانب ديگر نظر كرد دو شرير ديگر را به همين شغل مشتغل يافت به همان دعاى سابق موافق اين دو كس لاحق را به دو فاسق سابق در جهنم متفق گردانيد . بعد از تقضى زمان قليل چون حضرت ابراهيم الخليل عليه السّلام دو نفر ديگر را بر ارتكاب همان فعل نالايق سابق مشتغل ديد لب بدعاى هلاكت آن دو بدبخت گشاد هر دو شرير بسعير شتافتند . در مرتبهء رابعه آن پيغمبر جليل القدر دو شخص ديگر به آن فعل شنيع متبادر يافت ؛ قصد دعاى بد نسبت بايشان نمود در همان زمان وحى ايزد منان به حضرت خليل الرحمن رسيد كه اى ابراهيم دست دعاى بد بندگان من از آستين استدعا و التماس بيرون ميار و كفايت دعوت از عباد و اماى من منماى ، زنهار دعاى بد به بندگان من منماى زيرا كه * ( مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ ) * و غفار حليمم ، گناهان بندگان من ضرر به من نميرساند چنانچه از طاعت و عبادت ايشان هيچ نوع نفع به من عايد و راجع نگردد . اى ابراهيم خليل من بنيان بندگان خود را بواسطهء شفاى دل ارباب غلظت و خشم