ظلما عبقريّا » مقصود وى از « ظلما عبقريّا » اين است كه كار ستم را در حقّ من به شگفتى كشانيد . و گفته مىشود : عبقر سرزمينى است كه در آن جامههاى برد ( جامههاى راهراه ) درست مىشود ، و از آن رو ، كار تزيين لباس به آن سرزمين منسوب شده است . شاعر گفته است : [ از بحر بسيط ]
54 حتّى كانّ رياض القفّ ألبسها * من وشى عبقر تجليل و تنجيد
« 47 » ، و از اين جهت است كه به فرشها وصف عبقرى اطلاق شده و به آن ديار منسوب مىشود . « 48 » و چنان كه هر امر شگفتى را به اين نوع موجود ( جنّ ) نسبت دادهاند ، و به آن در هر امر عجيبى مثل زدهاند ، همچنان شاعران سترك در اشعارشان [ اظهار كردهاند كه ] ايشان را شياطينى است كه از زبان آنها سخن مىگويند ، و به آن معنى ، به نغزگويى اشارت نمودهاند . و به وصف شعر توجّه كردهاند ؛ مانند گفتار فرزدق كه قصيدهاى را وصف نموده است : [ از بحر بسيط ]
55 كانّها الذهب العقيان حبّرها * لسان أشعر خلق اللّه شيطانا
« 49 » و ابو النّجم « 50 » گفته است : [ از بحر رجز ]
56 إنّى و كلّ شاعر من البشر * شيطانه أنثى و شيطانى ذكر
« 51 » و ابن ميّاده « 52 » گفته است : [ از بحر طويل ]
هامش
( 47 ) - آن بيت از ذو الرّمّة است ( ديوان او ، ص 136 ) و لسان العرب ريشه « عبقر »
( 48 ) - در لسان العرب ، ريشه « عبقر » آمده است : « فرّاء گفته : عبقرى ، فرشهاى ضخيم است ، مفرد آن عبقريّه مىباشد . و عبقرى به معناى ابريشم است . و از آن معنى است حديث عمر : انّه كان يسجد على عبقرىّ . و گفته شده : عبقرىّ به معناى ابريشم است ، و گفته شده ، به معناى فرشهاى نگارين است » و النّهاية ، ج 3 ، ص 173 ملاحظه شود .
( 49 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان او ، ج 3 ، ص 335 مصراع دوم ( بجاى وجه فوق ) « اشعر اهل الارض شيطانا » ضبط شده است .
( 50 ) - او مفضّل بن قدامه از طايفه عجل است . ( الشّعر و الشّعراء ، ج 2 ، ص 502 )
( 51 ) - الشّعر و الشّعراء ، ج 2 ، ص 502 ملاحظه شود .
( 52 ) - او الرّمّاح بن يزيد ، و ميّاده نام مادر اوست ، بر وليد بن يزيد بن عبد الملك وارد شد ، و شعر