860 - اذا قطعنا . . . ص 315 هرگاه كوهى را ( درنورديم ) « 107 » كوهى ديگر آشكار مىشود .
861 - 863 بارض . . . ص 315 در سرزمينى كه پرنده هوبره « 108 » را همچون شتر چاقى كه كاروانش با دو لنگه بار گم كرده است ، كوه قنان تهى از جنبنده ، در آن سرزمين گويى كشتيهاى دستخوش امواجى است كه چوب ساج « 109 » آن ، با قير اندوده شده است ؛ كشتيهايى كه در امواج و اعماق آب وارد شده ، و امواج آب پايين سينههايشان را فرا گرفته ( يا سينههايشان را آب فرا گرفته ) و قسمتهاى ديگر آنها روى آب شناور است 864 - و محمرة . . . ص 316 سال خشكسالى كه آفاق آسمان در آن سرخگون و اندرونش ( زمين ) گردآلود و ابرهايش سبك ( بىباران ) و باران بهاريش سست است .
865 - 866 و جاءتك . . . ص 316 و آن سال برايت براى بدون باران و خير و بركت آورد و بتحقيق گرد و غبار ، چهره خورشيد را تيره و تار كرد ، گويى ستارگان چشمهاى سگان است كه گاهى در كرانه آسمان برپاىمىخيزد و گاهى فرومىافتد .
867 - 868 و حيران . . . ص 317 و چه بسا شب تاريك و ظلمانى دستخوش امواجى كه گويى ستارگانش از پشت گرد و غبار تيره و تار ، چشمهاى تنگ و تار شده است ( - چه بسا چنان شبى ) كه كاروان را كوركورانه در آن شب حركت دادم تا هنگامى كه رواقهاى « 110 » سبزش ( تاريكيهايش ) وجود جوانان و شتران سرخنشان را آشكار ساخت .
869 - هجان . . . ص 318
هامش
( 107 ) - مطابق روايت ديوان جرير ، ص 520 و لسان العرب ، ريشه « علم » چنين ترجمه مىشود : « درنوردند » . - م .
( 108 ) - هوبره : خرچال ( : مرغابى بزرگ ، مرغابى ) ميشمرغ . ( فرهنگ معين ) . - م .
( 109 ) - ساج : معرّب ساگ ، گياهى است از تيره شاهپسند كه چوب آن براى ساختن كشتى به كار مىرود .
( فرهنگ معين ) . - م .
( 110 ) - ترجمه مطابق نص ديوان ذى الرمة ( ارواقها ) آورده شد ، در متن الجمان « ارواقه » ضبط شده و آن محرّف است . - م .