760 - لقد غرسوا . . . ص 281 بتحقيق از نظر استحكام همانند درخت نخل كاشته شدند ، و درويده نشدند جز همانند درويده شدن سبزيها .
761 - اقول . . . ص 281 به سرزمين « ذى الارطى » در آن شبى كه آهوان جامانده و اقامت گزيده نزد فرزندان ، بسوى كاروان گردنها بر كشيدند مىگويم . . . .
762 - 764 رأيت . . . ص 282 آدمى را مىبينم كه شبها او را مىخورد ؛ چنان كه زمين برادههاى آهن را مىخورد ، و مرگ هنگامى كه بر جان فرزند آدم مىرسد ، لحظهاى اضافى باقى نمىگذارد و مىدانم كه مرگ به زودى حملهور مىشود تا نذرش را درباره ابى الوليد به انجام رساند .
765 - أ تنسى . . . ص 282 آيا از ياد مىبرى هنگامى كه سليمان با شاخه درخت « بشام » « 88 » خداحافظى كرد ؟ ! سيراب باد درخت بشام .
766 - و لو امكنتنى . . . ص 282 و اگر ماديان نخرى من به بشامهام رساند همانا از من آن بيند كه شيشههاى قعنب « 89 » ديد .
767 - 768 عيّوا . . . ص 282 ايشان در كار خود درمانده شدند ؛ همانند كبوتر كه دربارهء تخم خود درمانده شد و براى آن دو چوب قرار داد ؛ يكى از درخت « غرب » « 90 » و يكى از درخت « ثمامه » « 91 » .
769 - فرابية . . . ص 283 تپه « السّكران » خشك است ، و مر ايشان را در آن تپه ، شبحى جز درخت « سلام » « 92 » و « حرمل » « 93 » نيست .
770 - 771 حمزة . . . ص 284
هامش
( 88 ) - بشام : درختى خوشبو و خوشمزه است ، و با چوب آن مسواك مىكنند . ( المعجم الوسيط ) . - م .
( 89 ) - قعنب : بر وزن جعفر ، درشت ، سخت ، شير بيشه . و نام جدّ محمّد بن سلمة . ( منتهى الارب ) . - م .
( 90 ) - غرب : درختى است حجازى و ستبر و خاردار . « ثمام » درختى است كه به فارسى آن را « يز » گويند . « حرمل » سپند است . « سلام » درختى است ( منتهى الارب ) . - م .
( 91 ) - غرب : درختى است حجازى و ستبر و خاردار . « ثمام » درختى است كه به فارسى آن را « يز » گويند . « حرمل » سپند است . « سلام » درختى است ( منتهى الارب ) . - م .
( 92 ) - غرب : درختى است حجازى و ستبر و خاردار . « ثمام » درختى است كه به فارسى آن را « يز » گويند . « حرمل » سپند است . « سلام » درختى است ( منتهى الارب ) . - م .
( 93 ) - غرب : درختى است حجازى و ستبر و خاردار . « ثمام » درختى است كه به فارسى آن را « يز » گويند . « حرمل » سپند است . « سلام » درختى است ( منتهى الارب ) . - م .