745 - 750 من عترة . . . ص 278 . . . از خانوادهاى كه نژادشان پاكيزه است ؛ صاحبان عفت و در نهايت قداستند ، شاخههاى اصل و نسب ايشان برتر از آسمان است و محل رويش ريشه ايشان در اعماق زمين است .
751 - 752 و كنّا . . . ص 279 و در آن شبهايى كه رودرروى طايفه جذام و حمير قرار گرفتيم ، هر سفيد وشى را پيسه پنداشتيم ، و چون پارهاى از نبع « 86 » بر پارهاى ديگر كوبيديم ، چوبهاى آن از شكستن سرباززد .
753 - ليست . . . ص 279 آن درخت نخل ، نخلى نيست كه خشكسالى به آن رسيده و يا آن كه خميده شده باشد ، بلكه نخلى است كه در سالهاى خشكسالى ، ميوهاش را مىبخشد .
754 - كأنّ زرور . . . ص 280 گويا دكمههاى جامه « قبطرى » به نخل قامت او بسته شده است .
755 - بطل . . . ص 280 قهرمانى كه گويى جامههايش بر تنه درخت تنومند پوشيده شده است و پوست دبّاغىشده گاو را كفش خود قرار مىدهد و دوقلو نيست .
756 - و ؟ ؟ لى الأصل . . . ص 280 مرا آن اصل و ريشهاى است كه در مثل چنان اصلى پايش كننده درخت ، كشت و زرع پايش خواه را پايش مىكند .
757 - ترى . . . ص 280 براى آن ، ( درخت ) پس از پايش پايش كننده ، پيراهنى كه بر روى پيراهنهاى ديگر در پيچيده شده است مىبينى .
758 - 759 و ما يك . . . ص 280 و هر كار خيرى كه ايشان انجام دادهاند ، همانا از پيش ، پدران پدرانشان در ميان خود از يكديگر به ارث بردهاند ، و آيا نيزه خطّى « 87 » را جز درخت آن مىروياند ؟ ! و آيا درخت نخل جز در روييدنگاهش مىرويد ؟ !
هامش
( 86 ) - نبع نوعى از درخت كه از وى كمان سازند و از شاخه آن تير . ( منتهى الارب ) . - م .
( 87 ) - خطّ : جزيرهاى است در بحرين كه در آن كشتى لنگر مىاندازد ، و بار نيزه فرودمىآورد . منتهى الارب ) . - م .