و از ماه شب اول روشنيى آشكار شد كه نزديك بود او را رسوا كند در حالى كه مانند ناخن گرفته شدهاى بود كه از ناخن جدا شده است .
571 - 572 لقد سرنى . . . ص 223 بتحقيق ظهور هلال در حالى كه باريك و در نظر كوچك بود ، مرا خوشحال ساخت ، هلالى كه گذشت روزگار ، آن را در پيچيد به گونهاى كه گويى آن لگامى بود كه يار سفرى آن را با دست در پيچيده بود .
573 - و انظر . . . ص 223 نگاه كن به آن ( ماه ) كه همانند كشتى كوچكى است كه محمولهاى از مشك آن را سنگين ساخته است .
574 - و قد بدت . . . ص 224 و بتحقيق دايره هلال بر بالاى آن آشكار شد همانند سر سياهى كه ريشش سفيد شده است .
575 - فى ليلة . . . ص 224 در شبى كه محاق « 63 » ، هلال آن شب را خورد ( از بين برد ) تا جايى كه همانند دستبندى از عاج ( دندان فيل ) ظاهر شد .
576 - ما للهلال . . . ص 224 ماه شب اول را چه مىشود كه در افق غروب لاغر و نحيف است همانند ( حرف ) نونى كه با آبطلا نوشته شده باشد .
577 - ضمنت . . . ص 224 حفظ نيمه جانشان را تهماندههاى آن شتران سوارى در حالى كه جسمهايشان چون هلال سال خشكسالى بود ، ضمانت كرد .
578 - المت . . . ص 224 بسوى ما روى آوردند در حالى كه شتران سفيد خسته بودند و گويى هلالهاى خشكسالى بودند كه گرد و غبارشان زدوده شده بود .
579 - فلم يدر . . . ص 225
هامش
( 63 ) - محاق سه شب آخر هر ماه را گويند كه هلال در آن ناپيداست . - م .