از هم پاشيده شده است .
407 - اتتنا . . . ص 170 شبى نزد ما آمد در حالى كه ستارگان گويى گردنبندهاى مرواريدى است كه رشتهاش از هم گسسته است .
408 - و رأيت . . . ص 170 و آسمان را همانند دريايى ديدم جز آن كه تهنشين آن از در است و شناور است .
409 - اما ترون . . . ص 170 آيا نمىبينيد ستاره ثريا را كه همچون گردنبند « ريّا « 38 » » است ؟ ! 410 - 411 و ليل . . . ص 171 و چه بسا شبى كه دو سر زلفانش نازك است و گويى در آن شب جانها مشك خوشبويى را لمس مىكند .
در آن شب گويى ستاره ثريا دانههاى درى است كه مواضع رشته انتظام آن ، به يكديگر نزديك گرديده و در نتيجه جمع و جور شده است .
412 - كان الثريا . . . و جمر . . . ص 171 گويى بر گردنش ستاره ثريا آويخته شده ، و گويى بر شعله آتش « غضى « 39 » » باد وزيده و برافروخته شده است .
413 - كان الثريا . . . و فى انفه . . . ص 171 گويى ستاره ثريا بر گردنش آويخته شده و بر بينىاش ستاره الشعرى و بر گردنش ماه است .
414 - 415 و شعثاء . . . ص 171 و چه بسا مو پريشان تيرهموى انبوهموى بلندبالايى كه زن زيباروى به آن وصف مىشود و بلكه از زيبارو زيباتر است ( - چه بسا چنان مو پريشانى ) كه پسران شبى ( مسافرانى ) را به آن دعوت كردم ، پسران شبى كه گويى در حالى كه آن مو پريشان را ديدند تشنگانى هستند كه سيراب شدهاند .
هامش
( 38 ) - شايد نام زنى باشد . - م .
( 39 ) - براى توضيح آن كلمه رك : ترجمه الجمان ، پاورقى ، همان بيت فوق . - م .