خورشيدى كه در آفرينش زن جوانى است و گويى تهيگاهش همانند طومارهاى درهم پيچيده شده است .
374 - مساؤك . . . ص 160 شامگاه تو مستى ، و بامدادت خمارى است و خوش مىگذرانى ، و روزگاران خوشى كوتاه است .
375 - و ما يوم . . . ص 160 و آن روزى كه در آن با « خرقاء » ملاقات كنم ، نه در ديدهام شوم است و نه طولانى .
376 - و قصيرة . . . ص 161 و آن كوتاه روزگارى كه همنشين وى دوست داشت كه كاش نشست با وى بدون حضور دوستى ادامه مىيافت .
377 - و يوم . . . ص 161 و روز بسيار گرمى كه خون مشك ( باده ) و حركت زههاى ( بار ) بلندى روز را كاهش داد .
378 و 379 و يوم كابهام . . . ص 161 و روزى كه همانند انگشت ابهام مرغ سنگخوار بود ، و عشقورزى آن نزد من دوستداشتنى و باطلش بر من چيره بود « 35 » .
380 - 381 رزقنا . . . ص 161 در آن روز شكار فراوان روزى ما شد ، و همانند آن كسى بوديم كه دامها و تيرهايش بىبهره شده است ، وه ! چه روزى هستى تو « 36 » ؛ روزى كه خيرش پيش از شر آن است ، و سخن چينش پنهان است ، و سرزنشگر آن ( از ملامتش ) سرباز زده است .
382 - و كم قتلت . . . ص 162 و أروى چه بسيار افرادى را بدون خونخواهى كشته است ، و « اروى » كشتاركننده مردان بىتاب است .
هامش
( 35 ) - ادامه اين بيت در دو شماره بعد است . - م .
( 36 ) - مطابق روايت ديوان ( منقول در حاشيه الجمان ، ص 162 ) معنى چنين مىشود : « و آن روزى است كه . . . » . - م .