آنچه نمىبينى كفايت مىكند .
302 - و اسمر . . . ص 140 و چه بسا گندمگون نيزهاى خطّى ( منسوب به خطّ ، موضعى در يمامه ) كه گويى ته آن هسته خرماى خشك است و يك ذراع برده ذراع فزونى يافته است .
303 - 306 اخاف . . . ص 142 اگر خداى نبخشايدم ، در آن سوى قبر از چيزى مىترسم كه از قبر شعلهورتر و تنگتر است ، آن هنگام كه در روز قيامت كشانندهاى سرسخت ( از پيش ) و رانندهاى ( از پشت سر ) فرزدق را براند .
( به خداى سوگند ) بتحقيق آن كه از فرزندان آدم زنجير در گردن و كور چشم ، بسوى آتش رهسپار گرديد ، نوميد شد ، هرگاه در آن آتش آب داغ بنوشند آنها را مىبينى كه از شدت گرماى آب داغ ذوب شده و پارهپاره مىگردند .
307 - 308 و لقد وردت . . . ص 144 و بتحقيق بر آبى وارد شدم كه بر بالاى گرداب آن چيزى همانند فريقهاى « 28 » بود كه براى مريض پالوده شده است ، از آن آب تشنه كام بيرون آمدم و آن را رها ساختم ، در حالى كه جلبك آن حركت مىكرد و گويى دست نخورده بود .
309 - 310 و ماء كلون . . . ص 144 و چه بسا آبى كه رنگش همانند رنگ مواد شستوشو ، تيره رنگ بود پس برخى گنديده و رنگ برگشته ، و برخى در زمين فرورفته ( - چه بسا چنان آبى ) كه به آن وارد شدم در حالى كه دنبالههاى ستارگان گويى قنديلهايى بود كه چراغها در آن مىدرخشيد .
311 - و ماء صرى . . . ص 145 و چه بسا آب رنگ برگشته راكد بىخط و موجى كه گويى از فرط گنديدگى همانند ادرار شتران آبستن مبتلا به درد زايمان بود .
312 - و قليب . . . ص 145
هامش
( 28 ) - فريقه : بر وزن سفينه نوعى از طعام زجه ( زائو ) كه از دانه شنبليله يا خرما يا ديگر دانهها پزند .
( منتهى الارب ) . - م .