افلاك ستارگان در گردش بجاى مىماند و بر روى زمين هر روز كسى آواز مرگ سر مىدهد .
زرق و برقهاى دنيا هميشه ممكن است چشمها و گوشها را بفريبد .
73 اسفر الحق . . . ص 19 حق از گمراهى سياه ، چهره بر آورد ، و شمشير بدهى هر بدهكارى را پرداخت .
74 - 77 اصبح الدهر . . . ص 19 روزگار از وجود تو در جامههاى سعادت قرار گرفت و آشنايى با روزگار نانكوهيده شد .
پادشاهى به وجود امير ، به خود باليد ؛ كه امير جز راى سر به راستش را آشكار نمىسازد .
و حكومت « القائم » پس از سوء ظنها و ياوهگوييها با راى او درخشيدن گرفت .
تو اى ابن المجلّى اندوههايى را كه از حادثه مهمى خبر مىداد ، بر طرف ساختى .
78 - 79 نزلت بجار . . . ص 19 به پناهدهندهاى وارد شدم كه ميهمانش را نااميد نمىكند ، و به رهايى خويش از عذاب دوزخ اميدوارم . و من با وجود ترس از خدا ، به بخشش او اعتماد دارم و خدا بزرگوارترين نعمت دهندگان است .
80 - قد هدموا . . .
- پدر تو را نباشد - بتحقيق خانهات را ويران كردند ، و گمان بردند كه تو را برادرى نيست .
و من اطراف تو شتابان و خسته راه مىروم .
81 - ما ينقص . . .
82 - ذلك خير . . .
83 - 84 انا ابن عمّ . . .
85 - يخفى التّراب . . .
86 - اذا عصبت . . .
87 - 88 طوى طيّة . . .
89 - خفاهنّ . . .
90 - فانّ الماء « 1 » . . .
91 - آيا مرا مىكشد و حال آن كه شمشير « مشرفى « 2 » » و پيكانهاى تيز نيلگونى همانند
هامش
( 1 ) - ترجمه ابيات فوق ( 81 - 90 ) در بخش دوم ملحقات حرف « ح » گذشت . - م .
( 2 ) - مشرفىّ : منسوب به مشرف و آن آباديى است از آباديهاى عرب در اطراف شام و از مشارف الشّام ( بلنديهاى شام ) است . رك : جامع الشواهد ، باب الالف ، بعده الياء . - م .