مادامىكه در نهانگاه باشد عمرش طولانى است ، و هرگاه آشكار شود عمرش كوتاهتر است .
بالايى دارد و هنوز قامتش برپانخواسته است و بدون اين كه پايى حركت كند ، راه مىرود .
هنگامى كه ميان طالبانش ظاهر مىشود و پيشانيش را بيننده مىبيند ، ملاحت آن ، ارزشش را بالا مىبرد و براى چنان نمكين روى ، مهريّه پرداخت مىشود ( معين مىشود ) .
همانند كودك ، سر به زير در قنداق پيچيده و روانه به وسط آتشى مىشود كه قعر آن برافروخته شده است .
پس يا به كافور آغشته مىشود يا به مشك ، مشكى كه از پهلوى آن مىچكد .
و يا پوست آن در حالى كه بر رويش طلايى زردرنگ است ، از آن جدا مىشود .
و يا پولكهايى كه مانند نقره است و گويى همچون عقيق سرخ ، تنش را فرا گرفته است .
پس آن از سوى خداى براى سپاسگزاران روزيى است كه براى كسى كه سپاسگزار مىباشد ، ادامه مىيابد .
49 - 51 اخلّاى ما صاحبت . . . ص 16 اى دوستان من ، در زندگى ، با لذتى همدم نبودم و از دلم اشتياق خاطرهها زايل نشد و نه برايم مزه خواب خوش آمد و نه از آن زمان كه شما جدا شديد گوشه چشم من منظر نيكويى را تماشا كرد و نه كف دستم جام ميى را كه ساقى مىگرداندش به بيهودگى گرفت و نه عودى را لمس كرد .
52 - 54 اجرى المدامع . . . ص 16 آن حادثهاى كه قيامت اشكها را بپاكرد ، با خون جارى ، چشمههاى اشك را روان ساخت .
چه شده است شبها را كه پس از درگذشت راهنمايش ابو اسحاق ، محفل خود را گرد نمىآورد ! اگر گفته شود : مرده است ، پس در حقيقت نمىميرد آن كه يادش در طول روزگار ، زنده و باقى است .
55 - 56 مساعدة لى . . . ص 17 و آن ( شمع ) ياور من است و خسته نمىشود و حال مرا در طول شب به همه احوال خويش از بيدارى و شوق و بردبارى و سوز و گداز و رنگ و بيمارى و برپايى و ريزش اشك ( - حال مرا به همه اين احوال ) آراسته است .
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي )
ص٤١٠