مىيابد و ساربانان يكديگر را با سخن چينى ملاقات مىكنند .
اذا طلعت الهقعة . . . ص 209 هرگاه « هقعه » طلوع كند ، مردم براى كوچيدن رفت و شد مىكنند و به محل آب و گياه بازمىگردند .
اذا طلع سعد الأخبية . . . ص 221 هرگاه ستاره سعد الاخبيه طلوع كند ، مشكها رخت بر مىبندد و چادرهاى برپا شده بر سر آبشخوارها ، رها مىشود و خانهها به يكديگر نزديك مىگردد .
اذا طلع سعد الذابح . . . ص 220 هرگاه « سعد الذابح » طلوع كند ، ( سگ ) عوعوكننده اهل خويش را نگه مىدارد و كوچكننده كسانش را سود مىبخشد و چوپان به خواب صبحگاهى مىرود و در ميان قبيله « انفحه « 4 » » آشكار مىشود .
اذا طلع سعد السعود . . . ص 220 هرگاه ستاره سعد السعود طلوع كند ، چوبها سرسبز و پوستها نرم مىشود و مردم از نشستن در آفتاب كراهت پيدا مىكنند .
اذا طلع سعد بلع . . . ص 220 هرگاه « سعد بلع » طلوع كند ، نوزادان بهار هجوم مىآورد و نوزادان تابستان و مرغهاى مرعه « 5 » شكار مىشوند و گياهان خشك آميخته به سبزى آشكار مىشود .
الازد جرثومة العرب . . . ص 277 « ازد » ريشه و اصل عرب است پس هر كه اصل خود را گم كند ، بايد نزد آنها بيايد .
اضمنوا لى . . . ص 207 فاصله زمانى ميان پنهان شدن ثريا و طلوع آن را برايم ضمانت كنيد ، تا من ساير اوقات سال را ضمانت كنم .
هامش
( 4 ) - « انفحة » يا « انفحّة » چيزى است زرد رنگ كه از شكم بره و بزغاله شيرخواره برآيد و « انفحه » نزد جوهرى از اصمعى و ابو زيد شكنبه بره و بزغاله است كه هنوز علف نخورده باشد . ( منتهى الارب ) . - م .
( 5 ) - مرعة مانند همزة مرغى است شبيه به تذور ، مرع و مرعان جمع آن ( منتهى الارب ) . - م .