784 يا ما أمليح غزلانا شدنّ لنا * من هؤليّائكنّ الضّال و السّمر
« 59 » و « سمرة بن جندب » يكى از اصحاب مىباشد ، و از او حديث نقل مىشود .
( و نيز از آن نامهاست ) علقمة مفرد « علقم » و آن درخت حنظل است ، عنتره گفته است : [ از بحر كامل ]
785 فاذا ظلمت فإنّ ظلمى باسل * مرّ مذاقته كطعم العلقم
« 60 » ( و از جمله ناميدهشدگان به اين نامند ) : علقمة بن زرارة بن عدس ، يكى از اسب سواران ( دليران ) . و علقمة بن جندح بن البكّاء ؛ كه پدرش قاتل زهير بن جذيمة العبسى است . و علقمة بن علاثة بن عوف بن الاحوص ؛ و دربارهء اوست كه حطيئه مىگويد : - و اين هنگامى است كه عمر او را بر « حوران » گمارد ، و حطيئه آهنگ او كرد و ليكن پيش از رسيدن حطيئه نزد وى ، از دنيا رفت - [ از بحر طويل ]
786 و ما كان بينى - لو لقيتك سالما * و بين الغنى الّا ليال قلائل
« 61 » ( و از آن نامهاست ) طلحة ؛ مفرد « طلح » و آن از تيره « عضاهة » مىباشد ، و آن هر درختى است كه داراى خار باشد ؛ ابو عبيد قرائت كرده است : [ از بحر بسيط ]
787 قريانها من حديقات ملفّقة * بالطّلح و الرّند و الرّمان و التوت
و جرير گفته است : [ از بحر بسيط ]
788 أحبب إلىّ بذاك الجزع منزلة * بالطّلح طلحا و بالسّلّان سلّانا
« 62 »
هامش
( 59 ) - اين بيت از شاهدهاى معروف است ، ليكن در سرايندهاش اختلاف است ، گروهى آن را به عرجى نسبت دادهاند و جماعتى آن را به شاعرى بدوى - كه « كامل ثقفى » اش ناميدهاند - منسوب نموده و جمعى آن را به حسين بن عبد الرّحمن نسبت دادهاند . ( ديوان العرجى ، ص 183 ، و شرح شافية ابن الحاجب ص 190 ملاحظه شود . )
( 60 ) - آن بيت از اشعار معلّقه اوست . ( ديوان او ، ص 125 و شرح المعلّقات السّبع ، ص 196 ملاحظه شود . )
( 61 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان الحطيئة ، ص 216 ( بجاى و ما كان ) فما كان ضبط شده است .
( 62 ) - ديوان جرير ، ص 593 - 595 ملاحظه شود ؛ و در ديوان آمده است :احبب الىّ بذاك الجزع منزلة * بالطّلح طلحا و بالاعطان اعطانانهوى ثرى العرق إذ لم نلق بعدكم * كالعرق عرقا و لا السّلان سلّانا