( سيرى و شكمخوارگى ) پيوند دارند ، و از ياد آن خرسند مىشوند ؛ اصمعى از گفتار مزرّد « 37 » كه پرخور و شكمو بوده قرائت كرده است : [ از بحر طويل ]
717 و لمّا غدت امّى تزور بناتها * أغرت على العكم الّذى كان يمنع
« 38 »
718 لبكت بصاعى حنطة صاع عجوة * الى صاع سمن فوقه يتربّع
« 39 »
719 و قلت لنفسى أبشرى اليوم إنّه * حمى أمّنا ممّا تحوز و ترفع
« 40 »
720 فان تك مصفورا فهذا دواؤه * و إن تك غرثانا فذا يوم تشبع
« 41 » و از شعر اعرابىاى كه شترش از پا در آمد ، پس سرش را بريد و گوشتش را خورد نقل كرد : [ از بحر رجز ]
721 إنّ السّعيد من يموت جمله * يشبع لحما و يقلّ عمله
( اصمعى ) گفت : « معتمر بن سليمان گفت : « به هلال بن الاشعر المازنى گفتم : « آن داستان چيست كه در مورد يكى از دفعات غذا خوردنت به ما رسيده است ؟ » گفت : « يكبار گرسنه شدم و شترى كه داشتم همراهم بود . آن را كشتم و خوردم ، مگر قسمتى از آن را كه بر دوش كشيدم ، چون شب فرا رسيد به كنيزى كه داشتم خواستم نزديك شوم ، گفت : « چگونه به من دست مىيابى ، و حال آن كه ميان
هامش
( 37 ) - او يزيد بن ضرار الذبيانى ، شاعر شجاع جاهلى - اسلامى است . ( الشعر و الشّعراء ، ج 1 ، ص 232 ، و مقدّمه ديوان او ، ص 7 ، و پس از آن )
( 38 ) - در ديوان مزرّد ، ص 79 ، و عيون الاخبار ، ج 3 ، ص 204 « تمير » ضبط شده است .
( 39 ) - در عيون الاخبار « يتريّع » ضبط شده است .
( 40 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در عيون الاخبار ، و ديوان « أبشر » ضبط شده است . [ اختلاف نسخههاى اين بيت در ترجمه آن نقل مىشود . - م . ]
( 41 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در عيون الاخبار و ديوان او « فان كنت مصفورا » ضبط شده است ، آن بيتها در ديوان المعانى ، ج 1 ، ص 305 و العقد الفريد ، ج 3 ، ص 385 ، و لسان العرب « ريع » و « عكم » نقل شده است .