را نمىنوشانيد ؟ » گفت : « در پستان آن بزها شير اضافى نيست » آن مرد گندمى كه در لنگه داشت در آورد ، سپس گفت : « آيا آسيابى ( نزد شما ) هست ؟ » وى را بسرعت به محلّ آسياب بردند ، آن مرد گندم را آرد كرد ، و نان پخت ، و نانها را بيرون آورد و تكان داد ، ناگاه فرستاده ابو الرّمكاء رسيد و گفت : « ما آشنايى با نان نداريم » آن مرد گفت :
« در ميان آن نانها ، نان اضافى نيست ، سپس نان را خورد و كوچ كرد و گفت : [ از بحر طويل ]
704 بات ابو الرّمكاء لم يسق ضيفه * من المحض ما يطوى عليه فيرقد
« 25 »
705 فقمت إلى حنّانة فوق أختها * و نار فباتت و هي باللّيل توقد
« 26 »
706 فلمّا نفضت الخبز بالعود أقبلت * رسائل تشكو الجوع و الحىّ سهّد
« 27 »
707 فقلت ألا لا فضل فيها لباخل * و لا مطمع حتّى يلوح لنا الغد
708 فبات ابو الرّمكاء من فضل ريحها * يئنّ كما أنّ السّليم المسهّد
« 28 » و از آن جهت است كه دزدان و طرّاران عرب ، و چپاولگران معتقدند ثروتهايى كه به غارت به دست مىآورند ، و آنچه با دزدى و طرّارى كسب مىكنند ، آن ثروت و مال ، ثروت و مالى است كه از پرداخت حقوق ( محرومان ) از آن ، به سبب بخل و ستم جلوگيرى و ممانعت شده ، و خداى ايشان را بسوى آن مال فرستاده ، و آن مال را وسيله روزيشان قرار داد ؛ چنان كه عروة الصعاليك گفته است :
[ از بحر طويل « 29 » ]
هامش
( 25 ) - آن داستان همراه با آن بيتها در عيون الاخبار ، ج 3 ، ص 240 نقل شده است .
( 26 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در عيون الاخبار ، ج 3 ، ص 241 مصراع دوم به اين عبارت است : « و نار و باتت و هي تورى و توقد » .
( 27 ) - و پيش از آن ، بيتى است كه ابن قتيبه در عيون الاخبار نقل كرده و آن بيت اين است :و قال ابو الرّمكاء بالخبز عهده * قديم له حول كريب مطرد( 28 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در عيون الاخبار ، من فرط ( بجاى ) من فضل ضبط شده است .
( 29 ) - او عروة بن الورد است .