اين كه ( جايگاهش ) در آسمان بالاتر است ، و ازآنرو مبسوط ناميده شده كه از ذراع مقبوض كشيدهتر است ، و آن متّصل به يمن است و ميان دو ستاره ذراع ، ستارههايى است كه به آنها « الاظفار » گفته مىشود ، و نزديك ذراع مقبوضه است ، و يكى از دو ستاره ذراع مبسوطه نورانى است كه آن « الشّعرى الغميصاء » مىباشد ، و ديگرى سرخ و كوچك است ، و مرزم « 47 » ناميده مىشود . سجعپرداز عرب مىگويد : « إذا طلعت الذراع حسرات الشّمس القناع ، و أشعلت فى الارض « 48 » الشّعاع ، و ترقرق السّراب بكلّ قاع » و آن نخستين ستاره باران زاى برج الأسد مىباشد . و چه بسا باران راى به ستاره الشّعرى نسبت دادهاند ، و مقصود آنها ستاره غميصاء است ؛ زيرا ماه چه بسا از ذراع مقبوضه منحرف مىشود ، و در ذراع مبسوطه جاى مىگيرد . بشر بن ابى حازم « 49 » گفته است :
557 جادت له الدلو و الشّعرى و نوؤهما * بكلّ أسحم دانى الودق مرتجف
« 50 » شاعر از ستاره « الشّعرى » ، الشّعرى العبور راى اراده نكرده ، زيرا آن از منزلهاى ماه و از ستارگان باراندار است ، ليكن چه بسا عرب آن دو ستاره راى با هم آورده ، و باران و منزل ماه راى به آن نسبت دادهاند پس مىگويند : « مطرنا بالشّعريين ( : با دو ستاره الشعرى بر ما باران باريد ) » ؛ چنان كه خداى - تعالى - گفته است ،
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
« 51 » سپس گفته :
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
« 52 » در حالى كه لؤلؤ و مرجان از يكى
هامش
( 47 ) - المرزمان : دو ستاره از ستارههاى باران است ، و گاهى به صيغه مفرد آورده مىشود . لسان العرب « رزم » ملاحظه شود .
( 48 ) - در المخصّص ، ج 9 ، ص 15 ( بجاى فى الارض ) فى الافق ضبط شده است .
( 49 ) - او شاعرى جاهلى ، و عصر وى نزديك به ظهور اسلام است . الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 190 ، و مقدّمه ديوان او .
( 50 ) - ديوان او ، ص 157 .
( 51 ) - سورة الرّحمن ( 55 ) آيهء 19 .
( 52 ) - سورة الرّحمن ( 55 ) آيهء 22 .