كه خداى آدم را از بهشت بيرون نراند مگر به آن سبب كه ابن الشّبل در پشت او بوده است » آنگاه گفت : نزد او برو ، و براى او بخوان :
9 فكونك فى الظّهر من آدم * بشؤمك أهبطه اذ عصى
10 و لو كان آدم ذا خبرة * بانّك من نسله لاختصى
و به او گفته شد : « مگر تو نزد شيخ ابن الشّبل درس نخواندهاى ؟ » گفت : « بلى ، و گرنه اين كودنى را از كجا به دست مىآورم ! » آن سخن به گوش ابن الشبل رسيد ، پس گفت :
11 ما شئت إنّ الحلم رأيى * و شأنى الخير إن حاولت شرّا
12 فانت اقلّ ان تلقى بذمّ * مجاهرة و أن تغتاب سرا
« 34 » و شايد اين گونه رفتارش با آموزگاران و استادانش ، خشم را ضدّ او برانگيخت ، و به آن خصلتهايى كه پيشينيان ياد كردند موصوف شد .
[ تاريخ وفات وى ]
وفات وى ، شب يكشنبه چهارم ماه محرّم سال چهارصد و هشتاد و پنج ( 485 ه . / 1092 م ) رخ داد ، و در باب الشّام بغداد به خاك سپرده شد .
ابو الحسن علىّ بن محمّد بن احمد الدهان امام جماعت مسجد ( معروف به ) جامع المنصور گفت : « بر شيخ ابو القاسم بن ناقيا ، پس از وفاتش وارد شدم تا او را غسل دهم ، دست چپش را بسته يافتم ، پس كوشيدم تا آن را گشودم ، در آن نوشتهاى بود كه برخى از ( كلمات ) آن بر روى برخى ديگر نوشته شده بود ، پس تأمّل كردم تا آن را خواندم ، و دريافتم كه در آن نوشته شده است :
13 نزلت بجار لا يخيّب ضيفه * ارجى نجاتى من عذاب جهنّم
14 و إنّى على خوفى من اللّه واثق * بإنعامه و اللّه أكرم منعم
« 35 »
هامش
( 34 ) - الوافى بالوفيات ، برگ 120 .
( 35 ) - وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 285 ، المنتظم ، ج 9 ، ص 69 ، لسان الميزان ، ج 3 ، ص 385 ، انباه الرّواة ، ج 2 ، ص 133 و ص 157 ، البداية و النّهاية ، ج 12 ، ص 141 ، تاريخ ابن الاثير ، ج 10 ، ص 81 ، تاريخ الاسلام ، ج 7 ، رك 138 ، ذيل تاريخ بغداد ، برگ 98 ، الجواهر المضيّة ، ج 1 ، ص 284 ، طبقات النّحاة و اللّغويّين ، ص 350 ، بغية الوعاة ، ج 2 ، ص 67 .