408 و رأيت السّماء كالبحر الّا * إنّ مرسوبه من الدرّ طاف
« 31 » و ابو العتاهيه گفته است : [ از بحر مجتثّ ]
409 أ ما ترون الثّريّا * كانّه عقد ريّا
« 32 » و شاعر ديگرى گفته است : [ از بحر طويل ]
410 و ليل رقيق الطّرّتين كانّما * ترود به الأنفاس مسكا مضوّعا
411 كانّ الثّريّا فيه درّ تقاربت * مساقطه من سلكه فتجمّعا
و عبد بنى الحسحاس « 33 » را شعرى است كه در آن سخن از زنى به ميان آورده و گردنبندهاى زير گلويش را به ستارگان ثريّا تشبيه كرده ، و آن را مقرون به تشبيه ديگرى ساخته و گفته است : [ از بحر طويل ]
412 كانّ الثّريا علّقت فوق نحرها * و جمر غضى هبّت له الرّيح ذاكيا
« 34 » و نيز احتمال دارد آن بيت ، گردنش را هر چند خالى از زيور بوده ، به درخشندگى وصف كرده باشد ، - چنان كه فزارى در حالى كه مردى را مىستايد گفته است : [ از بحر طويل ]
413 كانّ الثّريّا علّقت فوق نحره * و فى أنفه الشّعرى و فى خدّه القمر -
( و آن وصف درخشندگى را ) با ذكر شعله آتش درخت غضى « 35 » مؤكّد ساخته باشد ، و عرب زن جوان را وصف و به آتش تشبيهش مىكنند ، و مىگويند : « كانّها شعلة
هامش
( 31 ) - ديوان المعانى ، ج 1 ، ص 333 ملاحظه شود .
( 32 ) - به آن بيت در ديوان او دست نيافتيم .
( 33 ) - او مكنّى به ابو عبد اللّه است ، و در زمان عثمان ، و بنا بر گفتهاى حدود سال 40 ه كشته شده است . ( الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 320 ، و مقدّمه ديوان او ، ص 5 ملاحظه شود )
( 34 ) - ديوان او ، ص 17 ، و التشبيهات ، ص 95 ملاحظه شود .
( 35 ) - آن درختى از نوع اثل ( شورهگز ) ، و چوبش از سفتترين چوبهاست ، و آتش آن مدتى طولانى مىماند ، به فارسى به آن تاق يا تاغ گويند . رك : المعجم الوسيط ريشه ( غضى ) و منتهى الارب همان ريشه ، و فرهنگ معين حرف « تاء » . - م .