گفتار شاعر : « وضاح » : وى از « ضاح » لباسى را اراده كرده كه در برابر خورشيد واقع شده ، و از آن لباس سايه گرفته ، و سلاح خود را طناب آن سايبان قرار داده است .
« و العيس بالماء تهجم » : مقصود وى از « الماء » عرق است ، و « هاجرة هجوم » :
نيمروز گرمى است كه عرق را از بدن خارج مىسازد .
شاعر ديگرى - در حالى كه سخن از اسبى مىراند كه سوار آن به پيكار رفته - گفته است : [ از بحر طويل ]
359 توقّف من ماء النّفوس و مائه * شريجين مبيضا و آخر أحمرا
360 تحدّر من أقطاره و هو ناصع * فلمّا علا أرساغه عاد أغبرا
« توقّف » يعنى : وقف پوشيد . و آن عبارت از سوار ( : ياره ) است .
« ماء النفوس » : آب جانها ، مقصود وى خون است .
« شريجين » : دو چيز بهم آميخته .
و اعشى در حالى كه مدح مىگويد ، از ناقهاى سخن رانده ، و گفته است :
[ از بحر طويل ]
361 ألمّت بأقوام فعافت حياضهم * قلوصى و كان الشّرب منها بمائكا
« 40 » بر سر سخن از تفسير كلام خداى - تعالى - :
« بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً »
بازمىگرديم : مقصود از نكوهش آن نوشيدنى ، تأكيد در تخويف و منع ايشان ، و مبالغه در بازدارى و جلوگيرى ايشان است .
و معناى گفتار خدا : « و مرتفقا » منزل است ، چنان كه گفته است : و
أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلًا
« 41 » ، و مرتفقا منصوب است بنابراين كه تميز باشد . و گفته شده :
« المرتفق » به معناى « المتّكأ ( : تكيهگاه ) » و مشتقّ از مرفق ( آرنج ) است ؛ ذؤيب « 42 »
هامش
( 40 ) - ديوان او ، ص 11 ملاحظه شود .
( 41 ) - سورة الكهف ( 18 ) آيهء 102 .
( 42 ) - در لسان العرب ريشه « شجر » بجاى ذؤيب ، « ابو ذؤيب » نقل شده است .