تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الحكمة — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
أيّامٍ ، فقالَ : إنّ ربّي عَزَّوجلَّ أمَرَني أن لا اويِسَ هذا ، فقَطَعَ مِن فَخِذِهِ قِطعَةً فألقاها إلَيهِ ثُمّ مَضى ، فلَمّا مَضى إذا هُو بلَحمِ مِيتَةٍ مُنتِنٍ مُدَوِّدٍ ، فقالَ : أمَرَني ربّي عَزَّوجلَّ أن أهرَبَ مِن هذا ، فهَرَبَ مِنهُ ورجَعَ . فرأى في المَنامِ كأنّهُ قد قِيلَ لَهُ : إنّكَ قد فَعَلتَ ما امِرتَ بهِ ، فهَل تَدري ما ذاكَ كانَ ؟ قالَ : لا ، قيلَ لَهُ : أمّا الجَبَلُ فهُوَ الغَضَبُ ، إنّ العَبدَ إذا غَضِبَ لَم يَرَ نَفسَهُ وجَهِلَ قَدرَهُ مِن عِظَمِ الغَضَبِ ، فإذا حَفِظَ نفسَهُ وعَرَفَ قَدرَهُ وسكَنَ غَضبُهُ كانَت عاقِبَتُهُ كاللُّقمَةِ الطَّيِّبةِ الّتي أكَلَها ، وأمّا الطَّستُ فهُو العَمَلُ الصّالِحُ إذا كَتَمَهُ العَبدُ وأخفاهُ أبَى اللَّهُ عَزَّوجلَّ إلّاأن يُظهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بهِ مَع ما يَدَّخِرُ لَهُ مِن ثَوابِ الآخِرَة ، وأمّا الطَّيرُ فهُو الرّجُلُ الّذي يَأتِيكَ بنَصيحَةٍ فاقبَلْهُ واقبَلْ نَصيحَتَهُ ، وأمّا البازِي فهُوَ الرّجُلُ الّذي يَأتِيكَ في حاجَةٍ فلا تُؤيِسْهُ ، وأمّا اللّحمُ المُنتِنُ فهُو الغِيبَةُ فاهرَب مِنها . « 1 » ( انظر ) النبوّة العامّة : باب 3716 . بحار الأنوار : 14 / 451 باب 31 .
شرح
پذيرا شوم وپناه دهم . لذا آستين خود را گشود وپرنده داخل آن شد . باز [ شكارى ] به أو گفت : تو شكار مرا گرفتى ، درحالى كه من چند روز است دنبال آن هستم . آن پيامبر گفت : پروردگارم عزّوجلّ به من فرموده است كه اين را نوميد نكنم . پس ، تكّه‌اى از ران خود را قطع كرد وپيش باز انداخت وبه راه خود ادامه داد . در راه ، مردار گنديدهء كرم افتاده‌اى ديد . گفت : پروردگارم عزّوجلّ مرا فرموده است كه از اين فرار كنم . پس از آن گريخت وبرگشت . در خواب ديد كه انگار به أو گفته شد : تو مأموريت خود را به انجام رساندى ، حال آيا مىدانى اين‌ها چه بود ؟ گفت : نه . به أو گفته شد : امّا آن كوه ، خشم است . بنده هرگاه عصبانى شود ، از عظمت وشدت خشم ، خودش را نمىبيند وقدر وارزش خويش را نمىشناسد . امّا چون خويشتندارى كند وقدر وارزش خود را بشناسد وخشمش آرام گيرد ، فرجام آن خشم چون لقمهء گوارايى است كه مىخورد . امّا آن تشت ، عمل صالح است كه هرگاه بنده آن را پوشيده بدارد ومخفى نگه دارد ، خداوند عزّوجلّ آن عمل را آشكارمىگرداند تا علاوة بر ثوابي كه براي آخرت أو ذخيرة مىكند ، در همين دنيا أو را با آن آراسته گرداند . امّا آن پرنده ، مردى است كه تو را اندرزى دهد . پس أو را پذيرا شو واندرزش را قبول كن . امّا آن باز [ شكارى ] ، مردى است كه براي حاجتي پيش تو مىآيد ، چنين كسى را نوميد مگردان وامّا آن گوشت گنديده ، غيبت است ؛ پس از آن بگريز .
هامش
( 1 ) . عيون أخبار الرِّضا : 1 / 275 / 12 .
ميزان الحكمة — صفحة 562 | محمد الريشهري