عَشَرَ ألفَ جِلدِ ثَورٍ . « 1 »
19802 الإمامُ الرِّضا عليه السلام : أوحَى اللَّهُ عَزَّوجلَّ إلى نَبيٍّ مِن أنبيائهِ : إذا أصبَحتَ فأوّلُ شيءٍ يَستَقبِلُكَ فكُلْهُ ، والثّاني فاكتُمْهُ ، والثّالِثُ فاقبَلْهُ ، والرّابِعُ فلا تُؤيسْهُ ، والخامِسُ فاهرَبْ مِنهُ . فلَمّا أصبَحَ مَضى فاستَقبَلَهُ جَبَلٌ أسوَدُ عَظيمٌ فَوَقَفَ وقالَ : أمَرَني ربّي عَزَّوجلَّ أن آكُلَ هذا ، وبَقِيَ مُتَحَيِّراً ، ثُمّ رَجَعَ إلى نفسِهِ وقالَ : إنّ ربّي جلّ جلالُهُ لا يأمُرُني إلّابما اطيقُ ، فمَشى إلَيهِ ليأكُلَهُ ، فكُلّما دَنا مِنهُ صَغُرَ حتّى انتَهى إليهِ فوَجَدَهُ لُقمَةً فأكَلَها فوجَدَها أطيَبَ شيءٍ أكلَهُ ، ثمّ مَضى فوَجَدَ طَسْتاً مِن ذَهَبٍ فقالَ لَهُ : أمَرَني ربِّي أن أكتُمَ هذا ، فحَفَرَ لَهُ حُفرَةً وجَعَلَهُ فيها وألقى علَيهِ التُّرابَ ، ثُمّ مَضى فالتَفَتَ فإذا بالطَّستِ قد ظَهَرَ قالَ : قد فَعَلتُ ما أمَرَني ربّي عَزَّوجلَّ فمَضى ، فإذا هُو بِطَيرٍ وخَلفَهُ بازِي فَطافَ الطّيرُ حَولَهُ فقالَ : أمَرَني ربّي عَزَّوجلَّ أن أقبَلَ هذا ، ففَتَحَ كُمَّهُ فدَخَلَ الطّيرُ فيهِ ، فقالَ لَهُ البازِي : أخَذتَ صَيدي وأنا خَلفَهُ مُنذُ
شرح
شده بود ، براي آنان آورد .
19802 امام رضا عليه السلام : خداوند عزّوجلّ به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود : چون صبح خود را آغاز كردى نخستين چيزى را كه با آن رو به رو شدى بخور ودومين چيز را مخفى كن وسومين را پذيرا شو ( پناه ده ) وچهارمين را نوميد مكن واز پنجمى بگريز . صبح كه شد آن پيامبر به راه افتاد وبا كوه سياه بزرگى روبهرو شد . ايستاد وگفت : پروردگارم عزّوجلّ مرا فرموده است كه اين را بخورم ومتحيّر ماند ، ولى به خود آمد وگفت :
پروردگارم - جلّ جلاله - مرا به كارى كه توانش را ندارم فرمان نمىدهد . لذا به طرف كوه رفت تا آن را بخورد . هرچه به آن نزديكتر مىشد ، كوه كوچكتر مىگشت ووقتي به آن رسيد كوه را لقمهاى يافت وآن را خورد وديد خوشمزهترين چيزى است كه تاكنون خورده است . سپس به راهش ادامه داد وتشتى زرين يافت ، به خود گفت :
پروردگارم فرموده است كه اين را پنهان كنم .
پس گودالى كند وتشت را در آنگذاشت ورويش خاك ريخت وآنگاه به راهش ادامه داد . چند قدمي كه رفت برگشت ناگاه ديد تشت از زير خاك درآمده است . با خود گفت :
من آنچه پروردگارم فرموده بود انجام دادم .
لذا راهش را پى گرفت ورفت . ناگهان چشمش به پرندهاى افتاد كه يك باز [ شكارى ] أو را تعقيب مىكند . پرنده دور آن پيامبر به چرخش درآمد . باخود گفت :
پروردگارم عزّوجلّ فرموده است كه اين را
هامش
( 1 ) . الكافي : 3 / 567 / 4 .