وصله دار پوشيدهايد ) ، فرمود دل از آن خاشع مىشود ، و مؤمنان از آن پيروى ميكنند .
از ابن عباس : چون از بصره با بيت المال بكوفه به خدمت على ( ع ) آمد ، در كوفه حضرت را در بازار ملاقات نمود كه ايستاده و صدا مىزند كه اى مردم ! هر كس را ببينم كه جرى ( ماهى بىفلس ) و طافى ( ماهى اى كه در آب مرده باشد ) بفروشد ، شلاقش مىزنم ، ابن عباس گويد : به حضرت سلام كردم ، جواب داد و فرمود : ابن عباس بيت المال چه شد ؟ گفتم يا امير المؤمنين اينجاست ، و اموال را به خدمتش بردم ، مرا به خود نزديك كرد و خوش آمد گفت ، بعد شخصى آمد و شمشير حضرت را آورد و به هفت درم در معرض فروش در آورد . امام ( ع ) اشاره به شمشير كرد و فرمود : اگر غير از بهاء اين شمشير پولى مىداشتم هرگز آن را نمىفروختم ، بعد شمشير را فروخت و با پول آن چهار درهم پيراهن خريد ، و دو درهم صدقه داد ، و با يك درهم باقيمانده سه روز مرا مهمانى نمود .
از يزيد بن شريك : على ( ع ) روزى شمشيرش را آورد ، و فرمود چه كسى اين شمشيرم را از من مىخرد كه اگر پول پيراهنى مىداشتم نمىفروختمش .
از فضل بن كثير : بتن حضرت صادق ( ع ) جامه اى كهنه و وصله دار ديدم ، و به
مكارم الأخلاق ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: حسن بن الفضل الطبرسي
ص٢١٥