خليفه اوّل شورائى نداشت ولى دوّمى اختراع كرد و بعد گفت : هر كدام از شش نفر عيوبى دارند :
امّا عثمان : عيب او حيف و ميل اموال بيت المال و تقسيم آن ميان نور چشميها است .
و امّا طلحه : عيب او آنست كه هم مسرف و هم كثير الجماع است .
و امّا زبير : تندخو است و به درد امامت نمىخورد .
و امّا سعد : انسان ترسو و بزدلى است و حال آنكه خليفه بايد شجاع باشد .
و امّا عبد الرحمن : انسان سست رأيى است درحالىكه خليفه بايد قوى الرأى باشد .
و امّا على ( عليه السلام ) : مزاح است و حال آنكه خليفه بايد جدّى و مصمم باشد .
سپس گفت : من خوش ندارم كه پس از مردن هم زمام امر مسلمين و مسئوليت آنها را به گردن بگيرم آنگونه كه در حال حيات گرفتم ولى با اين سخن مخالفت كرده و اين قلاده را به گردن آويخت و امامت پس از خود را ميان شش نفر فوق قرار داد سپس سخن خويش را نقض كرده و ميان چهار نفر قرار داد سپس ميان سه نفر و سپس در يك نفر و اختيار را به عبد الرحمن سپرد با اينكه قبلا اعتراف كرده بود كه او ضعيف الرأى است سپس گفت : اگر على و عثمان بر امرى اجتماع كردند و گفتند فلانى خليفه باشد حق همان است ولى مىدانست كه آن دو بر امرى مجتمع نخواهند شد سپس گفت : اگر آن شش نفر سه نفر سه نفر شدند حق با آن سه نفرى است كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنها باشد و اين را با علم به اين مطلب كه عبد الرحمن عثمان را بر ديگرى ترجيح نمىدهد مىگفت ، سپس فرمان داد كه اگر اين شش نفر تا سه
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٥٣