يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
و بقول حديث : رفع ما لا يعلمون .
3 - اگر عمل يك عملى است كه نيازمند يك سلسله ابزار و آلات است ، اين مقدمات هم در اختيار مكلف باشد . و يا امكان تحصيل آنها برايش باشد و گرنه تكليف قبيح است .
( مطلب ششم ) متعلق تكليف از دو حال خارج نيست :
1 - يا اعتقاد قلبى است .
2 - و يا عمل جوارحى و جوانحى است .
بخش اوّل را امور نظرى مىناميم يعنى امورى كه مكلف مأمور است در آنها به نظر و شناخت و عقد القلب و بخش دوّم را امور عملى مىناميم يعنى امورى كه ما مأموريم به عمل كردن و به كار بستن آنها .
امّا امور نظرى خود داراى دو شعبه است :
1 - يا اينست كه ما مأموريم به تحصيل يقين و حق نداريم به مظنه اكتفا كنيم .
2 - و يا اينست كه ما مأموريم به تحصيل مطلق الاعتقاد و لو يقينى نباشد .
بخش اوّل يعنى امور يقينيه باز دو شعبه دارد :
1 - يا بايد از طريق براهين عقلى و نقلى يقين پيدا كنيم همانند علم به وجود خدا و توحيد حق و علم و اراده و قدرت حق و . . . در اين موارد راه منحصر به عقل است و از طريق سمع و اينكه قرآن يا سنت گفته كافى نيست .
2 - و يا بايد از راه دلائل سمعى تحصيل يقين كنيم همانند يقين به