2 - خطاب و تكليف و گفتن افعل يا لا تفعل وقتى بايستنى است كه از نظر زمانى بر امتثال تكليف مقدم باشد آن هم به مقدارى كه مكلف بتواند برود و آن را بشناسد و سپس در وقت خودش آن را انجام دهد بنا بر اين اگر همين الساعة من به نماز مكلف شوم و همين الان هم بايد انجامش دهم بدون اينكه نماز را بشناسم و اركان ، شرائط ، اجزاء ، كيفيت و هيئت آن را به من بازگو كنند چنين تكليفى قبيح است نه حسن .
ب : شرائط مكلف به يا عمل مكلف و يا متعلق التكليف و آنها عبارتند از دو شرط :
1 - عمل يك عمل ممكن الوجودى باشد از قبيل صلاة و صوم و . . .
تكليف به عملى بايستنى است كه براى مكلف ايجاد آن ممكن باشد يعنى مقدور ما باشد بنا بر اين تكليف به ما لا يطاق و تكليف به محال قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود مثل اينكه مولى بگويد : طر الى السماء يعنى بسوى آسمانها پرواز كن [ البته منظور طيران مادى و با همين بدن است و گرنه طيران انسانى بسى بالاتر از طيران پرندگان است و بقول شاعر :
طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت * بدرآى تا ببينى طيران آدميت ]
يا مثلا كسى را مكلف كنند كه يك شبه تمام معلومات دوران عمر ابن سينا را بياموزد كه اينهم از طريق عادى محال است و لو از طريق اعجاز ممكن است كسى يا كسانى راه صدساله را يك شبه طى كنند .
2 - علاوه بر اينكه اين عمل يك كار حسن و بايستنى است بايد مشتمل بر يك صفت زائدهاى هم باشد يعنى اگر تكليف برايتان اين فعل است بايد عمل يا واجب و يا مستحب باشد كه صفت زائده در وجوب همان منع از ترك و يا لزوم فعل است و در مستحب رجحان الفعل است و اگر تكليف به ترك