و امّا بحث دوّم : دليل بر اثبات تكلم : قبلا ثابت كرديم كه جميع الممكنات مقدور حق تعالى هستند « كبراى كلى » و ايجاد اصوات و حروف در اجسام هم كه مواد را بفهماند امرى ممكن است « صغراى بحث » . پس ايجاد كلام مقدور خداوند است و امّا اينكه در خارج بالفعل متكلم هست يا خير ؟ قرآن اين معنا را اثبات كرده كه و كلّم اللّه موسى تكليما .
امّا بحث سوّم : راجع به حدوث و قدم كلام خدا اختلاف است :
1 - اشاعره مىگويند : كلام نفسى قديم است .
2 - حنابله مىگويند : كلام خدا همين حروف است و قديم است .
3 - معتزله مىگويند : كلام خدا همين حروف و اصوات است و حادث است ، به عقيده اماميه قول سوم درست است و دلائل فراوانى دارد كه به پنج دليل آن در باب حادى عشر اشاره شده و ما به يك دليل اكتفا مىكنيم :
خود خداوند در قرآن كلام خويش يعنى همان قرآن را به حادث بودن توصيف كرد آنجا كه مىفرمايد :
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
« انبياء / 2 » و در جاى ديگر مىفرمايد :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« حجر / 9 » .
از جمع دو آيه نتيجه مىگيريم كه : القرآن ذكر « صغرى » و الذكر محدث « كبرى » فالقرآن محدث « نتيجه » .
[ نكته : سراسر هستى كلمات خداوند است كه با زبان تكوين از كمال نامتناهى و علم و قدرت نامحدود الهى حكايت مىكند و دست قدرت آفريدگار با