آن . « صغرى » و علم به علت يعنى ذات خداوند مستلزم علم به معلول هم هست .
« كبرى » پس خداوند عالم به موجودات ديگر و ما سوى اللّه مىباشد . « نتيجه » اثبات صغراى مرحلهء اوّل در آينده خواهد آمد ، و اثبات كبراى آن از مباحث گذشته دانسته مىشود .
و اثبات صغراى مرحله دوّم در دليل اول فلاسفه بيان شد و اثبات كبراى اين مرحله هم در مقدمه همين دليل آمد پس نتيجه مىگيريم كه خدا هم عالم به ذات خويش و هم به ذوات ديگر است .
( علم خدا نامتناهى است )
قوله : و الاخير عامّ : مبحث دوم در باب علم خداوند پيرامون حدود علم الهى است و قبل از ورود در بحث مقدمهاى را ذكر نموده و در آن اقوال در باب علم را بيان مىكنم .
دربارهء علم حق حدود دوازده نظريه مطرح است كه فهرست وار عبارتند از :
1 - گروهى از فلاسفه بسيار قديم مىگفتند خداوند به ذات خويش عالم نيست .
2 - گروه ديگر از فلاسفه قديم مىگفتند : خدا علم به ذات دارد ولى در ازل علم به معلومات و مخلوقات نداشت بعدها علم پيدا كرد .
3 - گروه ديگر مىگويند : خداوند هم علم به ذات دارد و هم علم به