هيچ مخالف « 1 » اوفتد اندرين سهمها « 2 »
هست از آنكه « 3 » ديگرگونه شود « 4 » چون حالي پيش آيد « 5 » ، چون سهم پدران كه زحل هرگاه كه « 6 » تحت الشّعاع باشد زير روشنائى آفتاب ، اين سهم را بروز از شمس تا مشترى گيرند وبشب مخالف ، از مشترى تا شمس ، واز طالع فكنند . وچون سهم أجداد ونياگان كه چون آفتاب بأسد بود ، بروز « 7 » اين سهم را از اوّل أسد گيرند تا زحل . وبشب مخالف ، وز طالع بفكنند « 8 » . وگر آفتاب بخانهء زحل باشد ، بروز از آفتاب تا زحل گيرند وبشب مخالف . خواهى زحل تحت الشّعاع باشد يا پيدا . فامّا دو سهم بيكجاى افتادن سخت بسيار است اين ، وز جدول پديد آيد .
وز آن هست كه هميشه بيكجاى باشند . وهست كه يا بروز يا بشب « 9 » بيك جاى « 10 » باشند وبديگر نه . وچون از جدول بتوان « 11 » دانستن ، شمردنش را هيچ فايده نبود جز درازى كار .
جز اين سهمها « 12 » ديگر هست
اين شغل سهام چيزيست بس دراز ، چنانك پندارى بىنهايتست وسهمهاست « 13 » كه بتحويل سال عالم بكار برند « 14 » از بهر دانستن حال جهانيان را وبيرون آمدن ملكان را « 15 » . وهست كه باجتماعها واستقبالها بكار دارند از بهر دانستن حال هوا ونرخها را « 16 » . وهست كه بمسلها « 17 » . وانگه « 18 » هر كسى اندر آن سخونى « 19 » ديگر گويد . وما « 20 » اندرين جدول آن « 21 » آريم كه بكتابهاى ايشانست « 22 » .
هامش
( 1 ) - مخالفت ، حص .
( 2 ) - سهام ، خد .
( 3 ) - خد ( كه ) ندارد .
( 4 ) - خد ( شود ) ندارد .
( 5 ) - از آنكه ديگرگونه بحالي كه پيش آيد ، س .
( 6 ) - خد ( كه ) ندارد .
( 7 ) - آفتاب باشد بود وبروز ، س . تصحيف وتحريفش واضح است .
( 8 ) - واز طالع فكنند ، حص .
( 9 ) - كه بروز يا شب ، حص .
( 10 ) - يكى جاى ، خ .
( 11 ) - نتوان ، حص . س .
( 12 ) - سهمهاى ، خ .
( 13 ) - سهامست ، خد . سهامهاست ، س .
( 14 ) - بكار دارند ، حص .
( 15 ) - حص ( را ) ندارد .
( 16 ) - حص ( را ) وس ( از بهر ) ندارد .
( 17 ) - رسم الخطّ قديم ( مسألهها ) كه در حواشي پيش هم گفتيم .
( 18 ) - وانگاه حص .
( 19 ) - سخنى ، حص . سخون ، س .
( 20 ) - فامّا ما ، حص .
( 21 ) - س ( آن ) ندارد .
( 22 ) - حص ( واللّه اعلم بالصّواب ) علاوة دارد .