آيهء مباركه مىخوانيم :
وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ
؛ « 1 »
به سرها وپاهاىتان مسح بكشيد .
« مسح » در اين آية انصراف دارد به اين كه انسان بادست ، وآن هم با كف دست مسح كشد ، چنين انصرافي را مانع از ظهور اطلاق مىدانند ، بر خلاف انصراف بدوي .
صاحبان قول اوّل مىگويند : عموم يا اطلاقات وجوب قضا به افراد شايع ، ظاهر ، بارز وآشكار انصراف دارند ، وبه حال اطلاقى خود باقي نخواهند ماند ؛ مثلا اطلاقى كه مىگويد : « إذا شهد أهل بلد انّهم رآه فاقضه ؛ هرگاه اهالى شهر ديگرى شهادت به رويت هلال دادند واجب است ( آن روزى كه مثلا از اوّل ماه رمضان افطار شده است ) قضا گردد » ، اين حكم ( وجوب قضا ) مخصوص شهرهايى است كه نزديك به شهر رؤيت هلال است . بنابراين قضاى روزه انصراف به شهرهاى متحد الأفق دارد .
امّا نسبت به شهرهاى دور ، حكومت باقي نيست ونمىتوان واژههاى وارده در مطلقات ، چون : مصر ، بلد بيّنه ، جميع أهل صلات و . . .
را به شهر وبلاد دور كه با هم مسير شش ماه ، فاصله دارند توسعه داد . از اين رو اگر مطلقات بخواهند نسبت به بلاد دور دست هم به نحو حكومت بر اخبار لزوم رؤيت مقدّم گردند ، عرف چنين تقديمى را به منزلهء انكار أصل رؤيت وانهدام بنيان آن مىداند ؛ زيرا لازم مىآيد اين دسته اخبار دالّه بر لزوم رؤيت بهطوركلّى مهمل وباطل باشند .
هامش
( 1 ) - مائده ( 5 ) آيهء 6 .