اشعار ديگرى در مرثيه پيامبر صلى الله عليه و آله :
الا طرق الناعى بليل فراعنى * و ارقنى لما استهل مناديا
فقلت له لما رايت الذى اتى * أ غير رسول الله إذ كنت ناعيا
فحقق ما اشفقت منه و لم يبل * و كان خليلى عزنا و جماليا
فو الله ما انساك احمد ما مشت * بى العيس في ارض تجاوزن واديا
و كنت متى اهبط من الارض تلعة * ارى اثرا منه جديدا و عافيا
شديد جرى الصدر نهد مصدر * هو الموت معذور عليه و عاديا
از اشعارى كه به آن جناب نسبت داده شده بعضى گفتهاند اين دو شعر متعلق به ديگرى است :
زعم المنجم و الطبيب كلاهما * ان لا معاد فقلت ذاك اليكما
ان صح قولكما فلست بخاسر * اوصح قولى فالوبال عليكما
منجم و پزشك خيال ميكنند كه معاد وجود ندارد ، گفتم ميل خودتان اگر سخن شما صحيح باشد من زيانى نميكنم اما اگر عقيده من صحيح بود بدبختى دامن شما را ميگيرد .
اين شعر را نيز به آن جناب نسبت دادهاند :
ولى فرس بالخير للخير ملجم * ولى فرس للشر بالشر مسرج
فمن رام تقويمى فانى مقوم * و من رام تعويجى فانى معوج
من يك مركبى دارم كه براى كارهاى نيك لجام نيك دارد و مركبى دارم براى كارهاى شر زمينى از شر دارد هر كه مايل باشد مرا به راه صحيح بدارد من در آن را هم و هر كه مايل باشد مرا بكژى وادارد من خود در كژى هستم ( منظور اينست كه انسان براى پذيرش نيك و بد هر دو آماده است ) .
و لو انى اطعت حملت قومى * على ركن اليمامه و الشام
و لكني متى ابرمت امرا * تنازعنى اقاويل الطغام
اگر از من اطاعت ميكردند وادار ميكردم قوم خود را بر ركن يمامه و شام ولى هر وقت من تصميم كارى را گرفتم مواجه شدم با اشكالتراشيهاى مردمان رذل .
پس از شهادت عمويش حمزه در احد اين اشعار را در رابطه با مصيبت ايشان سروده :
اتانى ان هندا حل صخر * دعت دركا و بشرت الهنودا