بيايد . مردم فرزند خصال و رفتار خويشند و ارزش هر شخصى به مقدار نيكيهاى اوست در باره علم سخن بگوئيد تا ارزش شما معلوم شود .
59 - و فرمود : خدا رحمت كند كسى را كه دل به خدا ببندد و از گناه بپرهيزد و دشمن هواى نفس خويش باشد و آرزوى خود را تكذيب كند . نفس خود را با افسار تقوى در اختيار گيرد و بر آن دهنهاى از خشيت خدا بزند بوسيله افسار او را بجانب اطاعت و بندگى بكشد و بوسيله لجام و دهنه او را از سركشى و معصيت بازدارد .
بجانب معاد و رستاخيز سر برافرازد . آماده مرگ باشد . پيوسته بفكر بپردازد . بيدار خوابى زياد داشته باشد از دنيا بيزار باشد و با تحمل رنج و مشقت بآخرت بپردازد صبر را مركب نجات خويش قرار دهد . و تقوى را وسيله روز درگذشت و دواى التهاب و حرارت شدت علاقهاش پند بگيرد و مقايسه كند . از دنيا و مردم جدا شود . به دنبال دانش براى اطلاعات مذهبى و استوارى برود . ياد معاد دلش را فراگرفته است به همين جهت از رختخواب و بالش كناره گرفته و دل به ثواب خدا بسته و سخت از عذاب او بيمناك است كمتر در ميان مردم آشكار مىشود و اكتفا به كمتر مقدارى كه ميداند ضروريش هست مىكند . اينها امانتهاى خدايند در شهرها كه بواسطه آنها خداوند بلا را از مردم دفع مىكند . اگر هر كدام از آنها خدا را سوگند به چيزى بدهد خداوند درخواست او را مىپذيرد . آخرين سخن آنها اينست
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
.
60 - و فرمود روزى بستگى بحماقت دارد و محروميت وابسته بعقل است و بلا پيوسته با صبر .
61 - فرمود باشعث كه تسليت به او ميگفت در مورد برادرش عبد الرحمن : اگر ناراحت باشى حق برادرت عبد الرحمن را وفا كردهاى ، اما اگر صبر كنى حق خدا را . با اينكه اگر صبر داشته باشى آنچه مقدر بوده در بستر زمان نسبت به تو انجام شد ، و تو مورد ستايش قرار ميگيرى ( بواسطه صبر ) اما اگر ناراحت باشى باز قضاى خدا پيش آمده ولى تو مورد سرزنش خواهى بود اشعث گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
فرمود تفسير اين جمله را ميدانى . جوابداد علم بشما برميگردد و منتهى مىشود ، فرمود اما سخن تو (
إِنَّا لِلَّهِ
) اقرار بقدرت خدا و ملك اوست و اين حرف (
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
) اعتراف بمرگ است .
62 - روزى امير المؤمنين سوار مركب بود و گروهى در ركاب او پياده ميرفتند