37 - و فرمود هر كس دچار تنگدستى و فقر شد اگر چه توجه به اين مطلب نكرد كه تنگدستى او لطفى است از جانب خدا ( كه گرفتار مسئوليت داشتن ثروت او را نكرده ) چنين شخصى اجر و پاداش خود را بيهوده از دست داده . و ثروتمندى كه متوجه اين نباشد كه ثروت آزمايشى است كه در اختيارش قرار داده ( و در قبال ثروت از او مسئوليتى خواسته است ) چنين شخصى بىخيال و بىتوجه بمسئوليت خويش و كيفر خدا است .
آيا مردم از خدا يقين خواهش كنيد و روى بعافيت آريد زيرا والاترين نعمت عافيت است و خوبترين چيزى كه پايدار در دل است يقين باشد ، مغبون آن كس است كه زيان دينى دارد و رشك بر آن كس بايد برد كه يقين خوب دارد .
38 - و فرمود مزه ايمان را شخص نچشيده تا موقعى كه بداند آنچه به او رسيده از دستش نميرفت و آنچه به دستش نيامده هرگز به دستش نمىآمد .
39 - و فرمود مؤمن وظيفهاى سنگينتر برايش از اين سه كار نيست كه محروم از ثوابش مىشود گفتند آنها چيست ؟ فرمود : مواسات در مورد قدرتهاى مالى با برادران خود . انصاف دادن بمردم از جانب خويش ، و پيوسته به ياد خدا بودن .
منظورم از اين ذكر آن نيست كه بگوئيد سبحان اللَّه و الحمد لله ، ولى به ياد خدا بودن در موقع انجام كار نيك و هنگام روبرو شدن با كار زشت .
40 - فرمود هر كه خوشحال باشد از دنيا به مقدارى كه برايش لازم و ضرورى است . مقدار كمى از دنيا برايش كافى است و هر كه راضى نباشد به مقدار نياز و ضرورتى خود در دنيا چيزى نخواهد بود كه او را راضى و كافى باشد .
41 - فرمود مرگ آرى خوارى و پستى نه ، تحمل شلاق آرى ، حسرت و اندوه نه « 1 » روزگار دو روز دارد يك روز بنفع تو و يك روز بر ضررت وقتى بنفع تو بود به خود مبال .
وقتى بر ضررت بود اندوهگين مشو ، با هر يك از اين دو حالت تو آزمايش ميشوى .
42 - و فرمود نيكى كن بهر كه ميخواهى اسير تو مىشود .
43 - و فرمود مؤمن چاپلوس و حسود نميشود مگر در جستجوى علم .
45 - فرمود پايههاى كفر چهار چيز است : 1 - تمايل . 2 - ترس . 3 - خشم 4 - غضب 46 - صبر كليد رسيدن بهدف است رستگارى و رسيدن بهدف از پى صبر است . از براى هر جوينده نياز و حاجتى ، وقتى است كه تقدير خدا آن را تحريك
هامش
( 1 ) در نهج البلاغه چنين است ( التقلل لا التوسل ) پذيرفتن كمبود آرى وابستگى نه .