تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
متولد شد من در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم ، وارد ابواء كه شديم امام براى ما و اصحاب سفره‌اى مرتب و عالى ترتيب داد مشغول غذا خوردن بوديم كه حميده پيغام داد حالت زايمان به من دست داده طبق دستور شما كه فرموده بودى در هنگام تولد اين فرزند شما را مطلع كنم اينك اطلاع دادم . حضرت صادق عليه السّلام با شادى و خوشحالى از جاى حركت كرد طولى نكشيد كه با خنده و خوشحالى تمام آستين بالا زده بود برگشت . گفتم : خدا شما را خندان داشته باشد و چشمتان روشن باد ، بالاخره چه شد كار حميده ؟ فرمود : خدا به من پسرى عنايت فرمود كه بهترين موجود روى زمين است . جريانى را حميده برايم نقل كرد كه من خود از او بهتر ميدانستم . عرض كردم : آقا ، حميده چه گفت ؟ فرمود : حميده ميگفت : هنگام تولد با دو دست روى زمين آمد و سر بسوى آسمان بلند نمود به او گفتم اين نشانه پيامبر و جانشينان بعد از او است . عرضكردم : چطور اين علامت امام مىشود ؟ فرمود : در شبى كه نطفه پدر بزرگم بسته شد هنگام خواب شخصى پيش پدر بزرگ پدرم آمد و ظرفى زلالتر از آب و سفيدتر از شير و نرمتر از كره و شيرين‌تر از عسل و سردتر از يخ آورده بايشان داد ، گفت : پس از آشاميدن با همسر خود همبستر شو . پدر بزرگ پدرم با شادى از جاى حركت كرد و آميزش نمود در آن شب نطفه جدم بسته شد . در شبى كه نطفه پدرم بسته شد نيز شخصى آمد همان شربت را براى جدم آورد و او را وادار بهمبستر شدن نمود با شادى همبستر شد نطفه پدرم منعقد گرديد در شب انعقاد نطفه من نيز شخصى همان شربت را براى پدرم آورد و او را مأمور به آميزش نمود ، پدرم با شادى و سرور همبستر شد نطفه من منعقد گرديد . شبى كه خودم نطفه اين فرزند را بستم شخصى آمد همانطور كه به پدر و جد و پدر بزرگ پدرم شربت داده بود به من نيز داد و مرا به آميزش مأمور كرد با شادى و سرور كه ميدانستم خداوند چه نعمتى به من عنايت ميفرمايد همبستر شدم و نطفه اين فرزندم