تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
داراى فرزند شد كه بعد منقرض شدند بنا بقول ابى حسن عمرى . تاريخ قم : حسن بن محمد قمى گفت خبر دادند مرا بزرگان قم از آباء خود كه وقتى مأمون حضرت رضا را بمرو خواست براى ولايت عهد ، در سال دويست هجرى و در سال دويست و يك فاطمه خواهرش به قصد ديدار برادر خارج شد همين كه رسيد بساوه مريض شد پرسيد چقدر راه است بين ساوه و قم ؟ گفتند : ده فرسخ فرمود : مرا ببريد بقم او را بقم بردند و در منزل موسى بن خزرج بن سعد اشعرى وارد شد گفت : بنا باصح روايات وقتى خبرش بقم رسيد بزرگان قم باستقبال او رفتند پيشاپيش آنها موسى بن خزرج بود وقتى خدمت بىبى معصومه رسيد مهار ناقه‌اش را گرفته به منزل خود رسيد و در خانه او هفده روز بود آنگاه از دنيا رفت . موسى دستور داد او را غسل داده كفن كردند و نماز بر او خوانده دفن كردند در زمينى كه متعلق بموسى بود و اكنون مزار مقدس اوست بر فراز قبرش سقفى از بوريا ساختند تا بالاخره زينب كه دختر حضرت جواد عليه السّلام بود بر فراز قبر او قبه‌اى ساخت . گفت : به من خبر داد حسين بن على بن حسين بن موسى بن بابويه از محمّد بن حسن بن احمد بن وليد كه وقتى فاطمه عليها السّلام از دنيا رفت ، او را غسل داده كفن كردند بدن آن بىبى را بقبرستان بابلان بردند و او را در سردابى گذاشتند كه برايش حفر شده بود . قبيله سعد اختلاف كردند از اينكه چه كسى او را داخل سرداب گذارد . سپس همه قبول كردند كه خادم پيرمردى از اين قبيله بنام قادر مباشر اين كار شود همين كه از پى او فرستادند ديدند دو سوار از طرف بيابان مىآيند هر دو نقاب دارند نزديك جنازه كه رسيدند نماز خواندند بر او و وارد سرداب شدند و جنازه را در سرداب گذاشته دفن كردند بعد از سرداب خارج شده بدون اينكه با كسى صحبت كنند سوار شده رفتند هيچ كس نفهميد آنها كه بودند .