تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
در مورد همين بيست هزار دينار نيز قطعا انجام داده هارون گفت خوب آزمايشى است . همان شبانه از پى جعفر فرستاد . او از سعايت يحيى با خبر بود و از يك ديگر ناراحت بودند نسبت بهم دشمنى ميورزيدند . همين كه پيك هارون در آن دل شب پيش جعفر رسيد ترسيد سخن‌چينى يحيى اثر گذاشته باشد براى كشتن او را خواسته مقدارى آب بر خود ريخت و مشك و كافور خواست مقدمات مرگ را فراهم ساخت بالاى لباسهاى خود نيز كفن پوشيد رو بجانب رشيد رفت همين كه چشم هارون به او افتاد و بوى كافور را استشمام نمود و ديد بردى را كفن كرده گفت اين چه وضع است جعفر ! گفت : يا امير المؤمنين ! من ميدانم برايم سخن‌چينى كرده‌اند پيك شما كه آمد با خود يقين كردم كه بالاخره سخن بدبينان در شما اثر گذاشته مرا براى كشتن خواسته‌اى . گفت هرگز اما شنيده‌ام كه تو از هر جا پولى بدست آوردى خمس آن را براى موسى بن جعفر ميفرستى و همين كار را در مورد بيست هزار دينار كرده‌اى ، مايلم ببينم اين حرف صحيح است يا خير . جعفر گفت : اللَّه اكبر ! يا امير المؤمنين هم اكنون يكى از غلامان را بفرست تا پولها را همانطور سر به مهر بياورند . هارون خادمى را مأمور كرده گفت : انگشتر جعفر را بگير آن را ببر تا پولها را بدهند بياورى . جعفر نيز نام كنيزى كه پولها در اختيار او بود برد . كنيز تمام كيسه‌هاى زر را بخادم تحويل داده آورد جعفر گفت : اين بهترين نمونه ايست كه بتوانيد تشخيص دهيد كسى كه سخن‌چينى از من مىكند دروغ ميگويد گفت راست ميگوئى برگرد با اطمينان خاطر ، ديگر حرف كسى را در باره تو نمىپذيرم . پيوسته يحيى بن خالد برمكى سعى ميكرد جعفر را از نظر هارون بياندازد . نوفلى گفت : على بن حسن بن على بن عمر بن على از شخص مورد اعتمادش نقل كردن اين جريان در راه حج كه رشيد ميرفت پيش آمد نه اين حجى كه ميخواست فرزندش را وليعهد كند . گفت : على بن اسماعيل بن جعفر بن محمّد مرا ملاقات كرده به من