مائده بر بنى اسرائيل . بيست و چهار خداوند چشم يعقوب را برگرداند . اما بيست و پنج خداوند با موسى در وادى مقدس تكلم كرد بيست و پنج روز . بيست و شش مقدار درنگ ابراهيم در آتش نمروديان بود در آنجا قرار گرفت وقتى سرد و سلامت شد .
اما بيست و هفت خداوند ادريس را به مرتبه عالى رسانيد در بيست و هفت سالگى . و بيست و هشت مدت درنگ يونس در شكم ماهى بود . اما سى مقدار قرار خداوند با موسى بود سى شب . اما چهل تمام اين قرار بود
وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ
. اما پنجاه ، پنجاه هزار سال . و اما شصت كفاره روزه ماه رمضان است
فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً
. اما هفتاد عبارت است از هفتاد نفرى كه موسى انتخاب نمود .
اما هشتاد بايد تازيانه بزنند به تعداد هشتاد تازيانه . اما نود عبارت از نود و نه گوسفند است . اما صد
فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ
كه هر كدام صد تازيانه بزنيد .
توضيح امير المؤمنين عليه السلام را كه شنيدند هر دو ايمان آوردند يكى از آنها در جنگ جمل به شهادت رسيد و ديگرى در جنگ صفين .
در جواب سئوالكنندهاى فرمود : آن دو همسرى كه بايد با هم باشند با اينكه زنده نيستند خورشيد و ماه است و نورى كه نه از خورشيد و نه ماه و نه ستاره و نه چراغها است همان عمود نورى است كه خداوند در وادى تيه براى موسى فرستاد و ساعتى كه نه از شب و نه از روز است همان ساعتى كه قبل طلوع خورشيد است .
پسرى كه از پدرش بزرگتر بود و او پسرى داشت كه بزرگتر از خودش بود عزير است كه خداوند او را مبعوث نمود به پيامبرى در چهل سالگى اما پسرش صد و بيست سال داشت و آنچه قبله ندارد كعبه است و كسى كه پدر ندارد مسيح است و كسى كه عشيره ندارد آدم است .
كتاب غارات ابراهيم بن محمد ثقفى سند را به اصبغ بن نباته مىرساند گفت پادشاه روم نامهاى براى معاويه فرستاد و ده سؤال كرد اما او چنان فرو ماند مانند خر كه در گل فرو مىماند يك نفر را فرستاد خدمت امير المؤمنين عليه السلام . آن زمان امير المؤمنين عليه السلام در كوفه بود . گفت السلام عليك يا امير المؤمنين . امام عليه السلام فرمود تو از رعاياى من نيستى ؟ جواب داد آرى . مرا معاويه فرستاده تا ده