تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
اما شب كور و روز بينا مردى است كه منكر انبياى گذشته و اوصياى آنها و كتب ايشان است . پيامبر ما را درك كرده و ايمان آورده به خدا و پيامبرش و به امامت من نيز ايمان دارد و ولايت مرا پذيرفته است شب كور است و روز بينا . اى ابن كواء ! واى بر تو به وسيله ما فرزندان ابو طالب اسلام را افتتاح نموده و به وسيله ما ختم مىنمايد . اصبغ گفت وقتى امير المؤمنين عليه السلام از منبر پائين آمد . از پى او رفتم و گفتم سرورم ! يا امير المؤمنين دلم را محكم كردى با بيانات خود . فرمود اصبغ ! هر كس شك در ولايت داشته باشد شك در ايمان اوست و هر كه اقرار به ولايت من نمايد اقرار به ولاية الله نموده . ولايت من متصل است به ولايت خدا مانند اين دو انگشت . اصبغ ! هر كس اقرار به ولايت من نمود رستگار شد و هر كه انكار كرد ولايت مرا بدبخت و زيانكار شد و به رو در آتش خواهد افتاد و هر كه داخل آتش شد در آنجا سالهاى سال و مدت زيادى خواهد ماند . مناقب ج 1 صفحه 511 . پادشاه روم نامه‌اى براى معاويه فرستاد و از او سؤالاتى كرد . از آن جمله پرسيد بگو لا شىء چيست ؟ معاويه در جواب فرو ماند . عمرو بن عاص گفت يك اسب خوب بفرست در سپاه على عليه السلام كه آن را به قيمت لا شىء بفروشند شايد مسأله روشن شود . فرستاده معاويه وارد سپاه امير المؤمنين عليه السلام شد و برخورد به على عليه السلام كرد كه قنبر همراه او بود . مولى به قنبر فرمود اسب را قيمت كن . پرسيد اين اسب را چند مىفروشى ؟ گفت ( بلا شىء ) فرمود اسب را از او بگير . صاحب گفت لا شىء را بده او را به صحرا برد و سراب را به او نمود گفت لا شىء اين است و فرمود برو بگو به معاويه . عرض كرد به چه دليل مىگوئى ؟ فرمود مگر نشنيده‌اى خداوند در قرآن مىفرمايد
يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً
. ابن كواء پرسيد فاصله بين آسمان و زمين چقدر است ؟ فرمود به اندازه ناله مظلومى و دعاى مستجابى . گفت مزه آب چيست ؟ فرمود مزه زندگى را دارد . گفت بين مشرق و مغرب چقدر فاصله است ؟ فرمود به اندازه يك روز راه خورشيد . گفت آن دو برادر كدامند كه در يك روز به دنيا آمدند و يك روز از دنيا رفتند عمر يكى از